سنجر را شكست داده ، ماوراء النهر او را مسلّم شد . گور خان در بخارا اسمكين را به نيابت خود تعيين نمود ، و او را به تاج الاسلام احمد بن عبد العزيز سپرد كه هرچه كند به اشارهء او كند . چون گور خان بازگشت ، اسمكين ميدان را « 1 » خالى يافت . دست تظلّم و بيداد برآورد ، و از بخارا استخراج اموال كردن گرفت . جماعتى نزد گور خان رفته ، تظلّم نمودند .
گور خان نامهاى نوشت به « 2 » فارسى به اين طريق كه ، اسمكين بداند كه « 3 » ميان ما اگرچه مسافت دور است ، رضا و سخط « 4 » ما به او نزديك است . اسمكين آن كند كه احمد فرمايد ، و احمد آن فرمايد كه محمّد فرموده است ، و السّلام . »
حكايت
آوردهاند كه در زمان ملوك سابق و روزگار پيشيداديان « 5 » و كيانيان و اكاسره و خلفا رسم بوده كه مفاخرت به عدل و فضل كردندى ، و هر رسول كه فرستادندى از حكم و رموز و دقايق و مسايل با او همراه كردندى . و در آن حالت ، پادشاه محتاج شدى به ارباب عقل و تمييز و اصحاب رأى و دانش ، و چند مجلس به آن گذرانيدندى تا جواب آن
هامش
قرن ششم هجرى دولت عظيمى ميان مملكت خوارزمشاهيان و مساكن مغولان شرقى - يعنى ، در ولايات كاشغر و ختن - تشكيل داده و تركان قرلق و اويغور را باجگزار خود كند . اين قبيله هنگام تشكيل دولت در ماوراء النهر از آيين بودايى و كنفسيوس پيروى مىكرد و به همين جهت مزاحم مسلمانان مجاور بود . در سال 536 ق . به دليل پاسخ توهينآميزى كه سلطان سنجر سلجوقى به درخواست ميانجيگرى گور خان ، براى برقرارى صلح ميان محمود خان حاكم ماوراء النهر و قرلغان ، داد در دشت قطوان پيكارى خونين ميان قراختاييان و لشكريان سلجوقى روى داد كه به موجب آن جمعا سى هزار مسلمان از پاى درآمدند و سنجر به ترمذ گريخت و قراختاييان سراسر ماوراء النهر را به زير فرمان خود درآوردند . سلطان محمّد خوارزمشاه در سال 607 ق . اين سلسله را از ماوراء النهر برانداخت . نك : ابن اثير ، ج 9 ، صص 1 تا 5 جهانگشاى جوينى ، ج 2 ، ص 5 ؛ تركستاننامه ، ج 2 ، صص 679 تا 688 و 743 تا 751 ؛ معين ، فرهنگ فارسى ، اعلام ، ج 6 ، ذيل قراختايى و قراختاييان .
( 1 ) . چ ندارد .
( 2 ) . مج : « بر » .
( 3 ) . چ ندارد .
( 4 ) . مج : « سخت » . « سخط » به معنى ناخشنودى است .
( 5 ) . مج : « بشدّاديان » . اين واژه در متون ايرانى به صورت « پيشداد » و معرّب آن در برخى نوشتههاى عربى به شكل « فيشداد » آمده است .