الحق بىتكلّفات منشيانه و تعلّقات مترسّلانه ، ذات شريف آن حضرت فهرست مجموعهء اقبال و مجمع شرايف اخلاق و لطايف خصال است ، فطرت خجستهاش جامع چندين صفات كمال ، چون پاكى گوهر و صفاى طينت و حسنخلق و حلم و عقل و حيا و وقار و تواضع و كمآزارى و عطوفت و مهربانى نسبت به طبقات عباد و جود و سخا و ثبات و علوّ همّت و رسوخ در حقّ و حسن اعتقاد و دين صحيح و ربط به جناب احديّت و مقرّبان آن حضرت و تعظيم شريعت و تكريم ملّت و عداوت ظلم و ظالم و محبّت علم و عالم و عطوفت نسبت به صلحا و فقرا و تودّد غياث « 1 » به مظلومان و ضعفا ، توانم گفت كه هرگز بر زبان مبارك او لفظى خشن نگذشته و در دل او خيال تأسيس ظلم و بدعتى نگشته . و اين فقير را ، با كمال تتبّع و اطّلاع بر احوال ملوك و سلاطين سلف و خلف و تصفّح « 2 » و تفحّص صحف قديمه و تواريخ و سير ملوك ، از هيچيك از پادشاهان اجتماع چندين اخلاق حسنه و صفات مرضيّه معهود و منقول نشده ، و العلم عند اللّه ، حبّذا ميمنت غرّه « 3 » جبين نورافزون و مباركى قدم هميون كه از ابتداى ابتسام « 4 » صبح اقبال و تنسّم نسايم سلطنت و اجلال تا حال ، كه عدد سنين سلطنت از بيست تجاوز نموده ، در عرض اين مدّت آفتى عظيمه در هيچ طرف از اطراف بلاد وسيعهء فسيحه « 5 » رونداده ، چون فتنه و خونريزش و وقوع أسر « 6 » و نهب « 7 » و قحط و غلا « 8 » و طاعون و و با و خسف « 9 » و زلزال و امراض عامّهء هايله و غير ذلك ؛ بكله جمهور عباد و سكنهء بلاد در مهاد امن و امان غنودهاند و در كمال فراغ بال و رفاه حال آسوده . و اينچنين اتّفاقى كم مىباشد و همه به بركت معدلت و حسن نيّت آن اعلى حضرت است .
و چون حضرت واهب متعال چنين عطيّهاى كرامت كرده ، و اين قسم نعمت بزرگ جليل القدر نصيب اهل اين زمان ساخته ، جاى آن دارد كه هريك از بندگان جانهاى خود
هامش
( 1 ) . اصل : « قياس » .
( 2 ) . ژرف نگريستن ، رسيدگى و جستجو كردن .
( 3 ) . از جمله معانى آن ، هر روشنايى است كه پديدار شود .
( 4 ) . لبخند زدن ، تبسّم كردن .
( 5 ) . فراخ ، وسيع .
( 6 ) . برده كردن ، اسير كردن .
( 7 ) . آنچه به غارت برده شود ، غنيمت گرفتن .
( 8 ) . گرانى .
( 9 ) . كمى و نقيصه .