أيا جامع الدّنيا لغير بلاغة * لمن تجمع الدّنيا و أنت تموت « 1 »
و نيز :
إنّ الحبيب من الأحباب مختلس * لا يمنع الموت بوّاب و لا حرس « 2 »
فكيف تفرح بالدّنيا و لذّتها * يا من يعدّ عليه اللّحظ و النّفس « 3 »
أصبحت يا غافلا في النقص منغمسا * و أنت دهرك في اللذّات منغمس « 4 »
لا تأمن الموت في طرف و لا نفس * و إن تستّرت بالحجّاب و الحرس « 5 »
لا يرحم الموت ذا جهل لغرّته * و لا الّذى كان منه العلم مقتبس « 6 »
كم أخرس الموت في قبر وقفت به * عن الجواب لسانا ما به خرس « 7 »
قد كان قصرك عمودا له شرف * فقبرك اليوم في الأجداث مندرس « 8 »
و ابيات ديگرى نيز ذكر كرده است .
غزّالى مىگويد : اينها اشعارى است كه بر روى قبر كسانى نوشته شده كه پيش از مرگ عبرت نگرفته بودند ، و انديشمند كسى است كه به گور ديگران بنگرد و جاى خود را در ميان آنها ببيند و براى پيوستن به آنها خود را آماده كند و بداند مادام كه او به آنها ملحق نشده است آنها از جاى خود دور نمىشوند ، و براى او محقّق باشد كه اگر يك روز از روزهاى عمر او را كه وى آن را بيهوده مىگذراند بر آنها عرضه شود آن را از همه دنيا و متعلّقات آن دوستتر خواهند داشت چه آنها ارزش عمر را شناخته و حقايق امور بر آنها مكشوف شده است و حسرت آنها براى يك روز عمر بدين منظور است كه مقصّر تقصير خود را در آن جبران كند تا از عذاب رهايى يابد ، و مرتب بر اعمال خود بيفزايد تا درجهاش بالا رود و ثوابهايش
هامش
( 1 ) اى آن كه دنيا را بيش از حدّ لزوم گرد مىآورى - براى چه كسى دنيا را جمع مىكنى در حالى كه خود مىميرى
( 2 ) همانا دوستى از دوستان ربوده شده است - دربان و پاسبان جلوگير مرگ نيست
( 3 ) چگونه به دنيا و لذّات شادمانى مىكنى - اى كسى كه لحظهها و نفسها بر تو شمرده مىشود
( 4 ) اى غافل در نقايص غوطهورى - و همهء روزگارت را در لذّتها مىگذرانى
( 5 ) از مرگ به اندازهء يك چشم بهم زدن و نفس بر آوردنى ايمن مباش - هر چند به وسيلهء دربانها و نگهبانها خود را پنهان كرده باشى
( 6 ) مرگ بر نادان به سبب فريفتگى او رحم نمىكند - و نه بر كسى كه دانش از او آموخته مىشود
( 7 ) چه بسيار كنگ كرده است مرگ كسى را در قبرى كه من بر آن ايستادهام - از دادن جواب با زبانى كه سنگ نبوده است
( 8 ) كاخ تو آباد و داراى كنگرههايى بود - و امروز گور تو در گورهاى ديگر كهنه و مندرس است