إذا جائني يوم القيامة قائد * عنيف و سوّاق يسوق الفرزدقا « 1 »
لقد خاب من أولاد آدم من مشى * إلى النّار مغلول القلادة أزرقا « 2 »
يقاد إلى نار الجحيم مسربلا * سرابيل قطران لباسا محرّقا « 3 »
اذا شربوا فيها الصّديد رأيتهم * يذوبون في حرّ الصّديد يمزّقا « 4 »
راوى مىگويد : مردم از ابيان فرزدق به گريه افتادند به گونهاى كه محاسن آنها از اشك چشمشان تر شد ؛ و نيز دربارهء اهل قبور گفتهاند :
قف بالقبور و قل على ساحاتها * من منكم المغمور في ظلماتها « 5 »
و من المكرّم منكم في قعرها * قد ذاق برد الأمن من روعاتها « 6 »
امّا السّكون لذي القبور فواحد * لا يستبين الفضل في درجاتها « 7 »
لو جاوبوك لأخبروك لأخبروك بألسن * تصف الحقائق بعد من حالاتها « 8 »
امّا المطيع فنازل في روضة * يفضى إلى ما شاء من راحاتها « 9 »
و المجرم الطّاغي بما متقلّب * في حفرة يأوي إلى حيّاتها « 10 »
و عقارب تسعى اليه فروحه * في شدة التّعذيب من لدغاتها « 11 »
مىگويم : سپس غزّالى كلماتى از اين قبيل ، از اين طايفه نقل و پس از آن ابياتى چند را كه بر قبرها نوشته ديده ذكر كرده است ، و از آن جمله است :
تناجيك اجداث و هنّ سكوت * و سكّانها تحت التّراب خفوت « 12 »
هامش
( 1 ) هنگامى كه جلو دارى درشتخو نزد من بيايد - و رانندهاى كه فرزدق را براند
( 2 ) براستى نوميد شد از اولاد آدم آن كه - با گردنى در زنجير و چشمانى كبود به سوى آتش رفت
( 3 ) به سوى آتش كشيده مىشود - با پيراهنى از قطران و لباسى سوزنده
( 4 ) هنگامى كه زرداب مىنوشند آنها را مىبينى - كه بر اثر سوزندگى زرداب گداخته و پاره پاره مىشوند
( 5 ) بأيست بر گورها و بر ساحت آنها بگو - كيست از شما كه فرو رفته در تاريكيهاى آن است
( 6 ) و كيست از شما كه در ته آن گرامى است - و خنكى ايمنى از ترسهاى آن را چشيده است
( 7 ) امّا خاموشى صاحبان قبرها يكى است - و در درجات آن برترى ديده نمىشود
( 8 ) اگر به تو پاسخ دهند تو را با زبانهايى خبر دهند - كه حقايق را هنوز از حالات آن توصيف مىكند
( 9 ) امّا فرمانبردار فرود مىآيد در مرغزارى - كه مىرسد به آنچه از راحتيها مىخواهد
( 10 ) و گنهكار خيرهسر زير و بالا مىشود - در حفرهء خود و به ما رها پناه مىبرد
( 11 ) و كژدمهايى كه به سوى او مىدوند و روح او - در منتهاى عذاب از نيشهاى آنهاست
( 12 ) گورها با تو راز مىگويند با آن كه خاموشند - و ساكنان آنها در زير خاك پنهانند