نمىتوان دانست و حكم بدون نقل صرف تخمين است .
همچنين خداوند در قرآن از دلايل و آياتى كه در آسمانها و زمين است ياد كرده و فرموده است :
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
؛ « 60 » و نيز :
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
. « 61 » خدا بيان كرده است كه او بر خودش دليل است و در اين تناقضى نيست چه طرق استدلال مختلف است . چه بسيار جويندهاى كه از طريق نظر به موجودات خدا را مىشناسد ، و چه بسيار جويندهاى كه موجودات را به خدا شناخته است ، چنان كه يكى از اينان گفته است : پروردگارم را به پروردگارم شناختم ، و اگر پروردگارم نبود پروردگارم را نشناخته بودم ، و اين معناى قول خداوند است كه :
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
.
و نيز خداوند خود را زنده كننده و ميراننده توصيف كرده در حالى كه مرگ و زندگى را به دو فرشته واگذار كرده است . در خبر آمده است كه فرشتهء مرگ و فرشتهء زندگى با هم مناظره كردند . فرشتهء مرگ گفت : من زندهها را مىميرانم ، فرشتهء زندگى گفت : من مردگان را زنده مىكنم . به آن دو وحى شد كه بر كار خود و آنچه شما را به آن گماردهام باشيد ، ميراننده و زنده كننده منم و جز من ميراننده و زنده كنندهاى نيست .
بنابراين هر فعلى ممكن است در وجوه مختلف استعمال شود ، و اگر اين موضوع را فهميدهاى دانستهاى كه اين معانى با يكديگر تناقض ندارند . از اين رو پيامبر خدا ( ص ) هنگامى كه به كسى خرمايى داد فرمود : « اين را بگير كه اگر براى آن نيامده بودى آن به نزد تو مىآمد . » « 62 » آن حضرت آمدن را به او و خرما نسبت داده و روشن است كه آمدن خرما مانند آمدن انسان نزد آن نيست . همچنين هنگامى كه توبه كنندهاى گفت : به سوى خدا توبه مىكنم ، و به سوى محمّد ( ص ) توبه نمىكنم ، آن حضرت فرمود : « حقّ را براى اهلش شناخت » ؛ « 63 » پس كسى كه همه را به خدا نسبت دهد او محقّقى است كه حقّ و حقيقت را براى اهل آن شناخته است و كسى كه همه را به غير او نسبت دهد گفتارش بر سبيل استعاره و مجاز خواهد بود ، و مجاز را نيز مانند حقيقت وجهى است . واضع لغت
هامش
( 60 ) فصّلت / 53 : آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است .
( 61 ) آل عمران / 18 : خداوند ( با ايجاد نظام واحد جهان هستى ) گواهى مىدهد كه معبودى جز او نيست .
( 62 ) روضة العقلاء ابن حبّان از روايت هذيل بن شرحبيل ، طبرانى اين حديث را از هذيل به ابن عمر اتّصال داده است و رجال آن صحيح مىباشند ؛ ( المغنى ) .
( 63 ) مسند احمد ، طبرانى از حديث اسود بن سريع به سند ضعيف .