يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ
، « 158 »
وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ
. « 159 » پس هرگاه ترس و پرهيز از آنچه در حكم ازلى پروردگار گذشته و هنگام پايان اجل كشف مىشود ، بر طرف گردد ، در امان بودن از مكر خدا بر او غالب آيد و آن موجب تكبّر و هلاكت مىشود . بنابراين تكبّر دليل ايمن بودن و ايمن بودن هلاك كننده است ، و تواضع دليل بيم است و سعادت آفرين . در اين صورت آنچه عابد با پنهان ساختن تكبّر و كوچك شمردن مردم و نگريستن به آنها با چشم حقارت ، تباه مىكند بيشتر از آن چيزى است كه با اعمال ظاهر خود اصلاح مىكند . اين است آگاهيهايى كه تنها به وسيلهء آنها بيمارى تكبّر از دل زدوده مىشود ، جز اين كه نفس پس از اين شناخت گاه تواضع را پنهان مىدارد و مدّعى است كه از تكبّر بدور است در حالى كه دروغگوست و هرگاه حادثهاى روى دهد نفس به طبيعت خود برمىگردد و وعدهاش را از ياد مىبرد ؛ از اين رو شايسته نيست كه به شناخت تنها اكتفا كند بلكه سزاوار است كه شناخت را با عمل كامل كرده و نفس خود را با اعمال متواضعان در مواقعى كه تكبّر از نفس به هيجان مىآيد ، بيازمايد و شرح آن اين است كه نفس را به پنج امتحان بيازمايد كه دليل بر بيرون آمدن آن چيزى است ( تكبّر ) كه در دل است اگر چه امتحانها بسيار است .
امتحان اوّل :
( 1 ) اين است كه وقتى با يكى از همگنان خود در مسألهاى بحث مىكند ، اگر حقّى بر زبان رفيقش جارى شود ، بر او گران آيد كه آن را بپذيرد و به آن اقرار كند و مطيع شود و نيز بر او دشوار باشد كه از رفيق خود به خاطر كشف حقيقت و آگاه ساختن وى سپاسگزارى كند . اين حالت دليل است بر اين كه تكبّرى نهان در وجود او هست و بايد در آن مورد از خدا بپرهيزد و به درمان خود مشغول شود ؛ و از لحاظ اعتقادى بايد پستى نفس خود و خطر فرجام را ياد كند و بداند كه تكبّر فقط لايق ذات پروردگار است
هامش
( 158 ) انبياء / 21 : شب و روز تسبيح مىگويند و ضعف و سستى به خود راه نمىدهند .
( 159 ) انبياء / 29 : آنان از ترس خدا بيمناكند .