و اما خمود شهوت - و آن در طرف تفريط است ، سكون بود از حركت در طلب لذات ضرورى كه شرع و عقل در اقدام بر آن رخصت داده باشند از روى اختيار نه از راه نقصان خلقت .
و اما ظلم - و آن در طرف افراط است ، تحصيل اسباب معاش بود از وجوه ذميمه .
و اما انظلام - و آن در طرف تفريط است ، تسكين دادن طالب اسباب معاش بود از غصب و نهب آن و انقياد نمودن در فراگرفتن آن بىاستحقاق بل بطريق مذلت و بسبب آنكه وجوه توصل باموال و اقوات و غير آن بسيار است ، ظالم و خائن هميشه بسيار مال باشند ، و متظلم كم سرمايه و عادل متوسط حال .
و هم بر اين سياقت در انواعى كه تحت اجناس فضايل باشند اعتبار بايد كرد تا بعدد هر نوعى دو رذيلت معلوم شود . يكى در حد افراط و ديگرى در جانب تفريط ، و تواند بود كه هر يكى را از اين انواع و اصناف در هر لغتى نامى معين وضع نكرده باشند .
اما چون معنى در تصور آيد از عبارت فراغتى حاصل آيد ، چه عبارت براى توصل بمعانى به كار آيد
و اما از جهت مثال آنچه بازاى نوعى چند لازم آيد ياد كنيم تا ديگران بر آن قياس كنند ، گوئيم از انواع حكمت هفت نوع برشمردهايم : ذكاء و سرعت فهم و صفاى ذهن و سهولت تعلم و حسن تعقل و تحفظ و تذكر .
اما ذكاء وسط بود ميان خبث و بلادت ، خبث در جانب افراط و بلادت در جانب تفريط و ما بدين بلادت آن ميخواهيم كه از سوء اختيار بود نه از عدم خلقت .
و اما سرعت فهم وسط بود ميان سرعت تخيلى كه بر سبيل اختطاف
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٨٤