باحضار كتب و ادويه اشاره رفته بود .
يكى از ندماى او درآمد و آن حالرا مشاهده كرد و گفت يا امير المؤمنين « فاين عزمة من عزمات الملوك » مأمون اطباء را گفت از علاج من فارغ باشيد كه بعد از اين معاودت اينحال از من محال باشد .
پنجم - صبر بر مقاسات شدايد و ملازمت طلب بيسامت ( بستوه آمدن ) و ملالت كه مفتاح همهء مطالب صبر بود چنان كه گفتهاند :
اخلق هذى الصبر ان يخطى بحاجته و مدمن القرع للابواب ان يلجاء
ششم - يسار تا بطمع در مال مردم مضطرب نشود
هفتم - اعوان صالح و از اين خصال ابوت ضرورى نباشد اگرچه آن را تأثيرى عظيم بود ، و يسار و اعوان صالح بتوسط چهار خصلت ديگر يعنى علو همت و رأى و عزيمت و صبر اكتساب توان كرد .
و ببايد دانستكه ظفر بعد از تقدير دو كسرا بود .
اول - طالب دين
دوم - طالب ثار ، و كسى كه غرض او در تنازع غير اين دو چيز بود در اكثر احوال مغلوب باشد و از اين دو يكى مطلوب است و آن طالب دين حق بود و ديگرى مذموم .
و استحقاق ملك بحقيقت كسى را بود كه بر علاج عالم چون بيمار شود قادر بود و بحفظ صحت او چون صحيح بود قيام تواند نمود ، چه ملك طبيب عالم بود و مرض از دو چيز بود يكى ملك تغلبى و ديگرى تجارب هرجى
اما ملك تغلبى قبيح بود لذاته و نفوس فاسده را احسن نمايد .
اما تجارب هرجى مؤلم بود لذاته و نفوس شريره را ملذ نمايد ؛ و تغلب اگرچه شبيه بود بملك و ليكن بحقيقت ضد ملك بود و بايد كه مقرر باشد
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٢٥٩