مات عليه [ السّلام ] فقدها ، فحينئذ علم انّه كان ، فجاء الى قبره ، و بكى عليه كثيرا ، و تأسّف شديدا على قوله . ترجمه : مولانا زين العابدين را پسر عمى بود كه مولانا بشب ناشناس بدر او شدى ، و چيزى از زر يا غير آن به دو دادى ، او گفتى : خداى جزاى خير دهاد ! و ليكن على بن الحسين كه خويش من است مرا هيچ نميدهد ، خداى او را از من جزاى خير ندهاد ! مولانا اين مىشنيد و تحمل ميكردى . و عطاى او كم نكردى ، و خود را برو ظاهر نكردى .
چون مولانا حجاب فرمود آن عطا به دو نرسيد ، بدانست كه او بوده است ، بنزديك گور او آمد و بسيار بگريست ، و بر آن سخنها تأسف خورد .
( 13 ) مرّ بجعفر الصّادق رجل ، و هو يتغدّى « 1 » و عنده اصحابه ، فلم يسلّم ذلك الرّجل عليهم ، و دعاه جعفر الى الطّعام . فقيل له :
السنّة ان يسلّم ثمّ يدعى ، و قد ترك السّلام على عمد . فقال عليه السّلام :
هذا فقه عراقىّ فيه بخل . يعرّض باهل الكوفة . ترجمه : مردى به مولانا جعفر الصادق عليه السلام بگذشت ، و مولانا با ياران خود چيزى مىخورد ، آن مرد بر ايشان سلام نكرد . مولانا او را بطعام خواند . ياران گفتند : سنت چنانست كه او سلام كند تا او را بخوانند ، و او به قصد سلام نكرد . مولانا گفت :
اين فقهى عراقى است با بخل آميخته . يعنى اهل كوفه نهادهاند .
( 14 ) و كتب بعض دعاة مولانا المعزّ لذكره السّلام اليه يسأله
هامش
( 1 ) - اصل : يتغضى .