بود . خاموشى « 1 » از حكمت به كار نيايد ، چنان كه سخن گفتن با جهل به كار نيايد .
( 30 ) اتوب اليك من كلّ ما خالف ارادتك او زال عن محبّتك .
ترجمه : توبه ميكنم خدايا از آنچه مخالف خواست تو باشد ، يا خلاف محبت تو .
( 31 ) من خطرات قلبى ، و لحظات عينى و حكايات لسانى « 2 » .
ترجمه : دور افكن انديشههاى دل من ، و نگرستنهاى چشم من ، و سخنهاى زبان من .
( 32 ) غضّوا العيون ، و كفّوا الاسنة ! اغمدوا السنتكم ! فانّها امضى من السّيوف على اعناقكم . ترجمه : چشمها خوابانيده داريد ، و زبانها از گفتن باز داريد ! زبانها در نيام كنيد ! كه زبان بر گردن شما از شمشير گذرانتر باشد .
من كلام الحكماء و الدعاة
( 33 ) عيب سقراط بقلّة الكلام ، فقال : انّ اللّه خلق لى اذنين و لسانا لاسمع ضعفى ما اقول ، و انتم تتكلّمون باكثر ممّا تسمعون .
ترجمه : سقراط را باندك سخنى عيب كردند . گفت : خداى مرا دو گوش و يك زبان بداده است ، تا دوبار چندانكه بگويم بشنوم ، و شما بيش از آنكه ميشنويد ميگوييد .
هامش
( 1 ) - خواموشى . ( مانند پيش )
( 2 ) - بندهاى 30 و 31 يك جملهء ناتمامى است از صحيفهء كامله ( دعاؤه فى ذكر التوبة و طلبها ص 162 ) اصل : تؤمن من خطرات . . .