گويد خاموشى « 1 » نيك تواند كرد ، و نه هر كه خاموشى « 1 » نيك كند سخن نيك تواند گفت ، يعنى : باشد كه بر يكى قادر بود و بر ديگر يك نبود .
( 41 ) ليس شيىء ادنى منزلة من الكذب ، و لا خير فى المرء الكذّاب . ترجمه : هيچ چيز فرومايهتر از دروغ نيست ، در دروغ زن هيچ چيز نباشد .
( 42 ) فكّر مرارا ، ثمّ تكلّم ، ثمّ افعل ! من اشتغل بتفقّد « 2 » اللّحن و طلب السّجمع ، نسى الحجّة . ترجمه : بارها انديشه كن ، پس بگوى ، [ پس بكن ! ] هر كه بطلب آواز خوش سجع با هم افكندن مشغول شود ، حجت فراموش كند .
( 43 ) ايّاك و الكذب ! فانّ الكذب لا يكون الّا من مهانة النّفس ، و سخافة الرّاى ، و جهالة العواقب . و مضرّة الكذب على صاحبه .
ترجمه : از دروغ بپرهيز ! كه دروغ نبود الا از خوارى ، و فرومايگى راى ، و جهل بعواقب . و مضرت دروغ بر صاحبش [ است ] .
( 44 ) قال احنف بن قيس : سهرت ليلة فى كلمة ليرضى به السّلطان و لا يسخط الرّب ، فما وجدتها . ترجمه : احنف بن قيس گفت : شبى بيخوابى بردم تا سخنى بدست آرم كه پادشاه از من خشنود شود ، و خدا خشم نگيرد ، نيافتم چنان سخنى .
هامش
( 1 ) - اصل : خواموشى .
( 2 ) - اصل : يتفقد .