دوّم : بيع جزئى به جزئى است ،
و اين در صورتى است كه ثمن و مثمن هر دو مشخّص و جزئى باشند خواه هر دو حاضر باشند ، پس بايع مىگويد در اين وقت : « بعتك هذا المتاع المعيّن بهذه العشرة دراهم » مثلا ، و مشترى مىگويد به لفظ « قبلت » يا مانند آن ، و يا اينكه هر دو غايب باشند و لكن معهود ميان بايع و مشترى باشد ، پس بايع مثلا مىگويد :
« بعتك ما علم بالشّيء المعلوم » ، يا اينكه مبيع حاضر است و ثمن آن غايب است و معهود ، پس بايع مثلا مىگويد : « بعتك هذا بالشّيء المعلوم » يا « بما علم » و نحو آن ، و مشترى مىگويد : « قبلت » و نحو آن .
و يا اينكه ثمن حاضر است و مبيع غايب است و معهود ، پس بايع گويد : « بعتك ما علم بهذا » و مشترى گويد : « قبلت البيع لنفسي » .
و بالجمله ، اگر عين غايب باشد كه مشترى مثلا آن را نديده باشد لازم است ذكر اوصاف به نحوى كه رفع جهالت از آن بشود ، و در صورت وكالت حال آن از سابق معلوم است .
سوّم : بيع كلّى به جزئى است ،
و اين در وقتى است كه مثمن يعنى مبيع شيء خاصّى نباشد ، لكن معلوم به وصف كلّى و مانند آن باشد ، و ثمن بايد شيء خاص حاضر يا غايب معهود باشد ، پس بايع مىگويد : « بعتك ما علم بهذا » ، يا ، « بالشيء المعلوم » يا « بما علم » ، و مشترى گويد : « قبلت البيع لنفسي » ، و اگر مشترى زن باشد در جميع صور بايع مىگويد : « بعتك » - به كسر كاف - .
چهارم : بيع جزئى به كلّى است ،
و اين در صورتى است كه ثمن كلّى و معهود و معلوم به وصف كلّى و مانند آن باشد ، لكن مبيع و مثمن شيء خاص معيّن باشد خواه حاضر و خواه غايب معلوم ، پس بايع مىگويد :
« بعتك هذا بالمبلغ المعلوم » ، يا « بما علم » ، و مشترى مىگويد : « قبلت