بلكه به دليل « إنَّ » است و اكثر أدَّلهء إنّيّة مبتنى بر خُلفست كه لازم آن افتاده است كه اوَّل فرض عدم واجب الوجود بشود بعداز آن اثبات شود پس درين ادَّله كفر و ايمان قرينند و هر كه كفر نداشته باشد ايمان را هم ندارد ، و مىتواند شد كه اشاره بكلمهء لاإلا إلّااللّه باشد كه هر كه اورا نگويد مؤمن نيست ، واللّه اعلم .
كتب هارون الرشيد إلى عبده الّذى بمصر :
سلطان يأمره و اسمه يمن به من يمن به من ثمن به من يمن .
فكتب فى جوابه ثمن يمن به من به من به من ثمن .
لبعض الأكابر
من كان همّته ما يدخل فى بطنه لكان قيمته ما يخرج من بطنه .
« شعر مجنس »
درين دركه كه كه كه كه كه كه كه كه آيد كه « 2 » * مشو نوميد اگر هستى ز لطف و قهر او آگه
عبداله خان ازبك
* حكايت :
نقل است كه چون عبداللّه خان ازبك خراسان را متصرّف شد بر سر قبر رستم آمد و اين بيت را خواند :
سر از خاك بردار و ايران ببين * بكام دليران توران زمين
وزير او گفت رستم جوابى دارد اگر مرخصّ باشم عرض كنم گفت بگو گفت رستم در جواب مىگويد :
چه بيشه تهى ماند از نرّه شير * شغالان به بيشه در آيد دلير
هامش
( 2 ) - در اين در گه كه گه گه كه كُه و گه گه كُه آيد كه .