و مروان با ايشان جنگ كرد و شكستشان داد . سپس ابراهيم بن وليد آمد و خويش را از خلافت باز كرد و به طاعت مروان درآمد . عبد العزيز بن حجّاج بن عبد الملك چون اين كار را ديد ، يزيد بن خالد بن عبد الله قسرى را به زندان فرستاد . و يوسف بن عمر بن هبيره را به خونخواهى خالد بن عبد الله كشت و حكومت ابراهيم دو ماه و نيم بود .
ولايت مروان بن محمد بن مروان بن حكم
او را مروان جعدى خواندهاند و لقب او « حمار جزيره » است . بنى اميه هميشه از كنيزكان هراس داشتند ، چرا كه شنيده بودند از ميان رفتن حكومت ايشان بر سر كنيزكى خواهد بود .
مادر مروان زنى كرد بود . و او را بدان سبب جعدى گفتند كه جعد بن درهم زنديق بر او چيره شده بود و شاعر در اين باره گفته است :
مردانى برهنه به سوى تو آوردند به مخالفت / كه دين جعد را يارى مىكردند / دروغزنى كه روز رستاخيز را منكر است .
در سال [ صد و ] بيست و هفت با مروان بيعت كردند و در سال صد و سى و دو كار به دست بنى عباس افتاد و در اين سال مروان كشته شد . روزگار حكومتش پنج سال بود .
ضحاك بن قيس خارجى در شهر زور بر او خروج كرد ، و با او جنگ كرد . مروان يزيد بن عمر بن هبيره را بر عراق والى كرد و نصر بن سيار را نيز بر خراسان مقرر داشت . سپس كار بنى اميه با ظهور ابو مسلم خراسانى از هم پاشيده شد .