ياد كرد برگزيدن عمر بن خطّاب به جانشينى
چون ابو بكر بيمار شد ، با مردم در امر خلافت مشورت كرد و مردم هيچ ترديدى نداشتند كه عمر كسى است كه پس از وى به خلافت مىرسد . اما بعضى از مردم اين كار را ناخوش مىداشتند . چرا كه او مردى درشتخوى و سختگير بود . پس ابو بكر او را فرا خواند و با او عهد كرد و او را جانشين خويش گردانيد . چون از نزد وى بيرون شد گفت :
« بار خدايا من او را بىدستورى از سوى پيامبر تو ، متولى امر گردانيدم و در اين كار جز صلاح مردم قصدى نداشتم . » بعضى از مردم گفتند : « پاسخ خداوند را به روز ديدار چه خواهى داد كه مردى درشتخوى و سختگير را بر مردم ولايت دادى ؟ » گفت : « مىگويم بار خدايا ! من در حق ايشان كوتاهى نكردم . » و به سال سيزدهم از هجرت درگذشت . و حسان بن ثابت در سوگ او سرود :
هر گاه اندوه برادرى مورد اطمينان را به ياد آوردى / برادرت ابو بكر را به ياد آر با آن كارها كه كرد . / بعد از پيامبر ، بهترين مردم و مورد اطمينانترين ايشان و عادلترين ايشان . / كه در آنچه بر دوش داشت از همه وفادارتر بود . / آن دومين نيك رفتار . / و نخستين كس از مردمان كه پيامبر را تصديق كرد [ 1 ] .
خلافت عمر
كه خداوند از او خشنود باد و او را خشنود گرداناد ! چون ابو بكر را به خاك سپردند ، مردم با عمر بيعت كردند . او امير المؤمنين ناميده شد . ابو بكر را خليفة رسول الله مىخواندند . نخستين كس كه عمر را « امير المؤمنين » ناميد عدّى بن حاتم طائى بود .
نخستين كس كه به عنوان امارت بر وى سلام كرد ، مغيرة بن شعبه بود .
عمر شام ، مصر ، جزيره ، عراق ، جبل ، ارمينيه ، اهواز ، فارس ، اصطخر ، رى ، آذربايجان و اصفهان را گشود . ديوانها را ترتيب داد . تاريخ نهاد و سپاهيان را نظم بخشيد .
نخستين كسى كه در حق وى بر منبر ، به صلاح دعا كرد ، ابو موسى اشعرى بود .
انگشترى پيامبر و رداى او به عمر رسيد .
در سال هفتم از خلافت خويش براى مردم بخششهايى مقرر كرد و بعضى را بر بعضى تفضيل نهاد . و از عباس آغاز كرد . براى وى دوازده هزار و براى على بن ابى طالب هشت هزار
هامش
[ 1 ] با اندكى اختلاف ر ك : ديوان حسان ، ص 29 .