محدث مىدانست . معتقد بود كه بهشت و دوزخ فانى مىشوند و نمىپايند و ايمان به معرفت و قلب است بدون اقرار و عمل . و هيچ كارى بر دست كسى انجام نمىشود مگر خداى . بندگان در كارهايى كه بديشان نسبت داده مىشود به مانند درختهايى هستند كه از باد به جنبش درمىآيند . در حقيقت كار خداست و نسبت افعال بديشان مجازى است .
اما ضراريّه [ 1 ] ، ايشان ياران ضرار بن عمرواند كه او در كارها دو فاعل حقيقى قايل است : بر آن است كه خداوند فعل بنده را آفريده و بنده انجام دهندهء آن است از روى حقيقت و نه از روى مجاز آن گونه كه جهم قايل است .
اما نجاريّه ، ايشان ياران حسين نجارند كه به دو فاعل عقيده دارد : خداوند فاعل است و بنده نيز مكتسب است .
اما صباحيّه ، ايشان ياران صباح بن سمرقندىاند كه معتقد است « خلق و امر » دو چيز ازلى هستند به مانند ذات آفريدگار و اين امر را به حالت انسان خفتهاى تمثيل مىكنند كه خواب مىبيند كه در مكه يا شام است يا مشغول خوردن و آشاميدن است بىآنكه چنين باشد . و همه اينان هم راىاند در اينكه كفر و معصيت از قضاى خدا و سرنوشت و خواست و دانش و توانايى اوست ، و او خود راضى به گناه نيست ، و آن را ايجاب نمىكند . تنها يك تن از متأخرين ، به نام محمد بن بشير اشعرى ، مخالف عقيدهء ايشان است ، و مىگويد خداوند به گناه راضى است و سخن خداى را كه : « و راضى نيست كه بندگانش كافر شوند » ( 39 : 7 ) در مورد خاص مىداند .
و من در مرو ، براى ابو العباس سامرى - كه آشكارا مىگفت خداى تعالى از ازل كافر را كافر و مؤمن را مؤمن آفريده - خواندم :
سيلى بزن به رخسارهء مرد جبرى كه به سرنوشت شوم راضى است / و چون بگويد ، چرا سيلى زدى بگو اين چنين مقدر شده بود .
و او خواند :
آرى پروردگار ما جبّار است و جبر كار اوست . / و آن كس كه به ارادهء او مجبور شده در رستاخيز او را ديدار مىكند .
در ياد كرد فرقههاى صوفيه
از ايشاناند : حسنيّه ، ملامتيّه ، سوقيّه ، معذوريّه ، و بر روى هم ايشان به هيچ مذهب
هامش
[ 1 ] رجوع شود به الفرق بين الفرق ، بغدادى ، ص 129 .