كه قاضى بود . و بلال بن ابى برده كه در بصره قاضى بود و ذو الرمه در بارهء او گفته است :
پس گفتم به شترم صيدح كه از بلال جوياى روزى شو [ 1 ] .
علاء بن الحضرمى
نام او عبد الله بن ضمار است و پيامبر خدا او را به نزد منذر بن ساوى ، صاحب بحرين فرستاد ، و او اسلام آورد و علاء از دارين عبور كرد و با اسبش به دريا زد و به طلب كرانههاى فارس بيرون شد . از اموال بحرين صد و هشتاد هزار درهم نزد پيامبر خدا فرستاد و به روزگار عمر درگذشت .
عثمان بن مظعون
از بنى جمح بود كنيهاش ابو السائب بود . از پيشگامان در اسلام بود . هم اوست كه « ابله » را به روزگار خلافت عمر ، گشود و بصره را تحديد ( اختطاط ) كرد و مسجد آنها را بنياد نهاد . از او روايت شده كه گفت ياد دارم كه من هفتمين كس از همراهان پيامبر خدا بودم كه هيچ طعامى نداشتيم مگر برگ درخت . چندان كه گوشهء دهان ما زخم شده بود .
و هيچ كس از آن جمع امروز زنده نيست مگر اينكه امير شهرى است .
اينان بودند مشهوران از ياران پيامبر كه هجرت كرده بودند . از پيشگامان در پذيرش اسلام و هجرت بودند و از قتاده روايت شده كه گفت : هر كس بر دو قبله نماز گزارده باشد او از مهاجران نخستين در شمار است .
آن دسته از ياران پيامبر كه اسلامشان متأخر است
نعمان بن مقرن امير مسلمانان در جنگ نهاوند و در همان جا كشته شد و شقايق بر گورش روييد ، از آن روى شقايق نعمان [ 2 ] خوانده شد .
هامش
[ 1 ] ترجمهء مصراع پيشين اين بيت چنين است :
ديدم كه مردمان از باران ، طلب روزى مىكنند .
براى تمام شعر و داستان آن رجوع شود به الشعر و الشعراء ، ابن قتيبه ، چاپ بيروت ، ج 2 ، ص 446 .
[ 2 ] بعضى اين نسبت را از نعمان بن منذر مىدانند و بعضى نعمان را نام خون مىدانند و سرخى آن را شبيه خون پنداشتهاند . رجوع شود به حاشيهء نهاية الارب نويرى ، چاپ قاهره ، ج 11 ، ص 281 .