مرا جز شمار ايشان در شمار نبودى ، الى ان يضيئى الفجر ( ابقى اقول به « 1 » ) ، نه دعوت
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا
( وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ
« 2 » ) به محل اجابت مىرسيد ، و نه مناجات
رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ
سمت قبول نمى يافت « 3 » ، و نه نالهء انى مسنى الضر حوالت كرده فراز مىآمد ، و نه امنيت توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين بحصول موصول مىشد ، و علاجها را « 4 » هم اثر مضمحل شده بود و داروها را خاصيت باطل گشته ، و از سقمونياى « 5 » رومى اثر خرنوب « 6 » بنطى معاينه مىگشت ، و از معجون تمرى عمل سفوف « 7 » طباشير در وجود مىآمد ، و در ( مرق ديك هرم « 8 » ) خاصيت كعك « 9 » بغدادى يافته مى شد ، و از ماء اللحم گوسفند يك ساله كيموس قديد « 10 » دو ساله توّلد مىكرد .
و در « 11 » كيفيت هيأت فلكى و اشكال طالع نيز چون تامل كردم ( دل گفت كه روشنايى بديد « 12 » ) ، و از تنسم آن حال جز تقسم « 13 » دل نيفزود ، كه هريك از كواكب با كوكبهء ضدّ من ساخته بود و در ( و بال مهبط نحوستى « 14 » ) افتاده ، و نيّر اعظم « 15 » كه خداوند طالع است در عذاب اكبر كسوف هم از اوّل تحويل تأويل
هامش
( 1 ) كذا .
( 2 ) ظ ، از اضافات كاتب است كه چنان كه معمولش بوده قسمتى از آيه را كه به خيال خود محفوظ داشته بر آنچه مورد تمثل مصنف بوده است افزوده ، غافل از اينكه آيهءأَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراًدر سورهء بقره وتَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِدر سورهء آل عمران است .
( 3 ) ظ ، مىيافت .
( 4 ) ظ ، علاجها را ( بدون واو ) .
( 5 ) ظ ، از سقمونياى بدون واو ، و سقمونيا شيرهء گياهى است كوهستانى شبيه بلبلاب كه در انطاكيه به خوبى و فراوانى به عمل مىآيد و بدين جهت برومى معروف شده است .
( 6 ) ش ، نام نباتى است كه به چندين قسم مى رويد .
( 7 ) ش ، بفتح اول دواى كوبيدنى كه معمولا چون آرد نرم مىكنند و همچنان مىخورند .
( 8 ) ش ، آبگوشت خروس پير .
( 9 ) ، ش ، نوعى از نان خشك كه صاحبان قولنج را مضر است .
( 10 ) ش ، گوشت خشك كرده .
( 11 ) ظ ، در .
( 12 ) ظ ، چنين بوده است : دل گفت كه روشنايى نيست پديد .
( 13 ) ش ، پريشانى و پراكندگى .
( 14 ) ظ ، و بال نكبت و مهبط نحوستى .
( 15 ) ظ ، نير اعظم بدون واو .