نامزد خواست كرد ناگاه انديشهء سفر خراسان « 1 » در راه آمد ، و عنان همت بر صوب آن عزيمت پيش از فرستادن آن « 2 » معروف معطوف شد « 3 » ، و از تراكم اشغال و تزاحم مهمات « 4 » اهم و آن رعايت جانب آن مجلس است اسماه الله در معرض توقّف و بند تأخير بماند ، و چنان كه بسمع بزرگوار كه باستماع « 5 » بشارتش استمتاع باد رسيده باشد مدّتى دراز بتطواف اطراف خراسان و نفع و دفع اوليأ و اعداء « 6 » صرف شد ، و چون انديشهء انصراف بر سمت دار الملك خوارزم دامت معمورة بامضا پيوست و بمستقر دولت با حصول مقاصد اتفاق وصول افتاد و خيام مقام درين مقام مطنب گشت روزگار بنظم مصالح اين مملكت « 7 » مستغرق بود ، و باعتماد آنكه قاعدهء اعتقاد ميان جانبين چنان رسوخ دارد كه ابد الدهر از عوارض تزلزل مصون باشد استنا « 8 » كرده شد ، ( و بحسب مهماتى « 9 » ) كه از تأخير آن خللها زايد و از راه اتحاد بتشويش خاطر آن مجلس ادا كند تقديم افتاد ، و در فرستادن معروفى بدان حضرت و اقامت شرايط آن توقف رفت .
اكنون چون امهال صورت اهمال خواست پذيرفت و تأخير نسبت تقصير خواست گرفت و اعتماد مسوّد صحيفهء اعتقاد خواست شد در اواسط « 10 » شهر رجب عمت بركته فلان را - كه از قربت و اختصاص اين دوست بحظ اوفر محظوظ باشد و بلواحظ اعتماد و تعويل و اكرام و تأهيل مرفوق « 11 » و ملحوظ و بضروب « 12 » محاسن و مفاخر و فنون مناقب و مآثر متحمل « 13 » و بتمهيد مكانت و تقدّم « 14 » منزلت درين « 15 » حضرت از اقران « 16 » متميز و پيوسته « 17 » در صدد كفايت مهمات خطير و معرض رعايت مصالح بزرك آمده و بفصاحت زبان « 18 » و ملاحت گفتار و صباحت ديدار اتسام تمام دارد - فرستاده شد ، و اين خطاب كه باملاء
هامش
( 1 ) ضا ، حماها اللّه تعالى .
( 2 ) سا .
( 3 ) شده .
( 4 ) ضا ، مهم .
( 5 ) استماع .
( 6 ) ضا ، دولت .
( 7 ) ممالك .
( 8 ) استناد .
( 9 ) و بچسپ مهمات ( ظ ، و نخست مهماتى ) .
( 10 ) اواسط .
( 11 ) مرموق .
( 12 ) و بصنوف .
( 13 ) ظ ، متجمل .
( 14 ) و تقديم .
( 15 ) در .
( 16 ) قران .
( 17 ) و پيوست .
( 18 ) زفان .