مغاير وضع و نيت فاسدهء در غيبت است در آنها بشود ؛ چونكه حقيقت معناى غيبت ، ذكر نمودن شخص غايب است به قصد و به نيت محض تفضيح او و اشاعهء صفت ذميمه و فاحشهاى او كه سبب آن ، حقد و حسد و خباثت نفس است نه غير آنكه به نيات و قصودى است كه عقلانيه و از كمال نفس مىباشد ؛ چنانكه آيهء
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ
« 1 » صريح در اين معنى است .
و از قبيل تكلم نمودن به محض ظن و تخمين و تهمت زدن و بهتان و افترا بستن و نميمه و سخنچينى نمودن و مدح نمودن ناقصين را به كمال و قسم خوردن به برائت از خدا و رسول و ائمه و دين و تكلم نمودن در حقايق و دقايق و اسرارى كه اينكس قوّت فهم آنها را ندارد و از اهل آنها نمىباشد و امثال اينها از كلامات قبيحه و فاسده كه به حصر در نمىآيد . و بالجمله ، ثابت و محقق است كه اكثر بلاها و خطاهاى بنى آدم در زبان او و در مخالطه نمودن او است با مردمان ؛ و راحت و سلامت او در سكوت و در عزلت او است ؛ و سكوت بابى است از ابواب حكمت و سببى است از اسباب محبت و دليل بر تمام خير و علامت فقه و فهم و آورندهء عقل و قوّتدهندهء تقوا است .
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعهداران پىكارى گيرند
مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرهء يارى گيرند « 2 »
تحفه : [ 26 ] ، [ آداب معاشرت و ملاقات با ديگران ]
و از جملهء كلام و آداب معاشرت نمودن اينكس با ابناى نوع خود ، سلام نمودن و دعا گفتن بر يكديگر است در اوّل ملاقات ، كه در شرع آن را تحيت گويند . و اصل او از گفتن لفظ حياك اللّه ، كه آداب ملاقات نمودن سالفين بوده است ، ناشى شده است . و وارد شده است كه طريقه تحيت نمودن سابقين بر شماها به سجود نمودن بوده است ،
هامش
( 1 ) . نور : 19 .
( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 125 ، رقم 185 .