بمداومت كاسات مدام و مشاهدت بتان گلاندام شهباز عيش و عشرت در دام كام مىآوردند .
امير ناصر الدين سبكتگين پسر را گفت جان پدر ! اين باغ عظيم و دلگشاى و غمزداى و اين ضيافت نيك فرحافزاست . اما هركس از بندگان ما و از معارف و مشاهير اين خطه اگر خواهند ، مثل اين باغ بتوانند ساخت و مانند اين ضيافت [ 48 پ ] ترتيب داد . اما پادشاهان بايد كه باغ چنان سازند كه ديگران از مانند آن عاجز مانند ، و در زمينى نهال بايد نشاند كه مثل ميوهء آن در بوى و طعم و لون در هيچجاى نباشد .
سلطان محمود پرسيد كدام زمين است ؟
فرمود بايد كه در بستان فضل اماثل و افاضل نهال تربيت و احسان نشانى ، تا ثمرهاى از آن حاصل شود كه سردى زمستان در آن تصرّف نكند و گرماى تابستان مضرّت نرساند .
حكايت
شيخ ابو عبد اللّه سهل رحمه اللّه گويد كه چون زياد بامارت خراسان نشست ، مرا بخواند و گفت بر راه رستگارى و طريق جهاندارى مرا ارشاد كن ! تا بدلالت و خفارت هدايت تو از بيداى ضلالت خلاص شوم و سعادت دو جهانى احراز كنم .
گفتم طريق جهاندارى دادست و مراعات حقوق افاضل و تفقّد احوال اماثل ؛ و راه رستگارى قدم بر جادّهء راستى نهادن و از كژى پرهيز نمودن .
زياد اين سخن را ياد گرفت و بناى كار خود بر آن نهاد .
گويند در اطراف ممالك خراسان شهرى خراب شده بود ، و سبب خرابى خراج آن را حكام آنجا تخفيف كرده بودند . [ 49 ر ] و چون آبادان شد و