بود . خواست كه كنيزك را از آن مكر و غدر اعلام دهد ، به هيچ نوع فرصت نيافت .
و نيز ملك در حال سكر بود كشف آن سرّ در ستر كتمان محجوب ماند . ملك از مجلس عشرت بر سبيل عادت برخاست ، و دست كنيزك گرفته
« لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ »
« 1 » صورت حال ايشان شده به خوابگاه خراميد .
غلام را شفقت و حرقت باعث شد بر آنكه نرمكنرمك ببالين كنيزك رفته و بگوشهء خرقه از ذقن او نيل پاك كردن گرفت .
در اثناى آن احوال ملك چشم باز كردن گرفت ، غلام را ديد دست بر زنخدان كنيزك دراز كرده . حميّت رجوليّت شرارت غيرت را درو اشتعال داد ، تا خواست [ 43 پ ] كه از فرط خشم خاك بىباكى بر چشم مروّت پاشد و بى تفحص تيغ بىدريغ را از رقبهء او قراب سازد . در آن تندى از خاركنش ياد آمد ، صبر و سكون را بر عجلت و اضطراب ترجيح داد و آب تثبّت بر آتش تهوّر زد و مرارت شربت غيظ را به حلق حلم شيرين شمرد ، تا غلام را طلب كرد و از موجب آن تجاسر استعلام نمود .
غلام كيفيّت ماجرى كماجرى عرضه داشت ، كه ماشطهء منكوحهء ملك زهر با نيل تعبيه كرده بر زنخ محبوب فروماليد ، تاشين را در صورت زين و قبح را در لباس حسن در نظر ملك جلوه داد . من آن خطّ نيل مسموم را از مقبل كه برين نيرنگ مقتل مىشد محو كردم ، تا خط سياه در دودمان ملك كشيده نشود . اگر شايبهء ريبى معارض عذر ظاهر بنده مىشود و اين بينّت بسمع رضا مسموع نمىافتد ، « رضيت بقضاء اللّه تعالى » و اگر عاطفت بندهپرورشاه آيت « غير مغضوب » برمىخواند و بخلعت ابقا مشرّف ميگرداند ، برائت ساحت من بنده بدلايل واضحه و امارات لايحه بر صورتى ظاهر شود ، كه شبهت را مجال
هامش
( 1 ) - قرآن 3 : 154 .