و ملك را بفيض عاطفت سبحانى ، بقبض تسخير خود كشيد ، تخت از بخت او زينت و رتبت يافت و در دولت و كامرانى و حصول امانى ، زمانى چون روز جوانى مانند شب وصال عوانى غمزدا بسپرد و معدلت تمام و رفاهيت عام و مصالح بلاد و مناجح طريقت و بلاد با پيش گرفت .
آن برادر بشوم سوء معاملهء ظلم پاى مال يار و ديار شد « 1 » و اين برادر بيمن عدل و رافت پس از ملاقات بؤس و آفت جهانگير گشت .
تا بدانى كه اگر در زمين مملكت در زمان دهقنت دانهء رافت و مرحمت فشانى و نهال عدل و انصاف نشانى ، از شجرهء سعى جميل ثمر برخوردارى بردارى و مساعد بخت و موافق دولت و مهنّا اسباب و ميسّر اغراض روزگار گذارى . [ 33 پ ]
و از منثور حكم است : « لا ملك الّا بالرّجال ، و لا رجال الّا بالمال ، و لا مال الّا بالعمارة ، و لا عمارة الا بالعدل و السياسة » « 2 » ملك بىلشكر ممنوع است و لشكر بىتوقع مال بر اطاعت و انقياد مجتمع نشوند و مال جز از بلاد معمور حاصل نيايد و عمارت ولايت بىتاب آفتاب عدل متصوّر نشود .
چون محاسن آثار عدل بيش از آنست كه بنان ببيان « 3 » آن وفا كند ، بر اينقدر اختصار افتاده . قال اللّه تعالى :
« أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ »
« 4 » و قال النبى صلّى اللّه عليه و سلّم : « الظلم ظلمات يوم القيامة » بارى سبحانه خواست كه شرك را بنهايت قبح صفت موسوم گرداند ، او را ظلم خواند ، حيث قال :
« إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
« 5 » . چنان كه اقتناص او ابد سعادت دين و دولت و اقتناى فوايد دنيا و
هامش
( 1 ) - به شومى جور و تهور از جان و جاه برآمد ( اعجوبه و محجوبه ) ( ص بىنقطه است ) .
( 2 ) - اين پند از اردشير است و در المعجم قزوينى در سرگذشت اردشير با ترجمهء دشوارترى آمده است .
( 3 ) - ص : بنيان .
( 4 ) - قرآن 11 : 18 .
( 5 ) - قرآن 31 : 13 .