به خرابى نهاده است ، اگر راى امير المؤمنين اقتضا نمايد [ 21 پ ] و بمرمّت و تسويت آن حكم نافذ شود ، در اتمام آن اجتهاد رود « 1 » . بجواب او نوشت :
« فحصّنها بالعدل و نقّ طرقها من الجور » .
اسكندر را پرسيدند : « ايّما افضل : العدل ام الشّجاعة ؟ » قال : « اذ كان العدل استغنى عن الشجاعة » . هرجا كه آفتاب عدل طلوع كرد بضوء چراغ شجاعت احتياج نيفتد .
نوشروان را گفتند كدام سر قوىتر است ؟ فرمود كه عدل .
و در لفظ نبوى عليه السلام رفته است كه « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » ؛ ملك با كفر بقا پذيرد و با ظلم نپايد .
حكايت
آوردهاند كه انوشروان هجده ساله بود كه تخت شاهى از بخت او زينت يافت ، امرا و حشم و اركان و خدم خود را بر عدل و انصاف تحريض فرمود و شفقت و احسان تحريص داد و فرمود كه اگر كسى بكبيرهء ظلم اقدام نمايد بىمراقبه از رقبهء او قراب تيغ خونخوار خواهم ساخت .
و امرا و پيشكاران سبب حداثت سنّ « 2 » وصاياى او را بحسن قبول تلقّى نمى - نمودند و بر عادت مستمرّه بر اضرار اصرار مىكردند .
تا وقتى اميرى كه در ولايت آذربايجان والى بود ضياع زالى بستم بستد .
آن ضعيفه بدرگاه آمد و حسن فرصت نگاه داشت ، گاه بار لب را از تقبيل خاك بارگاه [ 22 ر ] مشرّف كرد و از والى تظلّم نمود .
نوشروان مظلمهء او بشنيد و بيكى از نزديكان كه به دو واثق بود اشارت فرمود تا او را بوثاق خود برد و اسباب معيشت او را مهيّا دارد . و يكى از
هامش
( 1 ) - ص : روى .
( 2 ) - ص : سنن .