آن روى به اطعام و ضيافت آورد آنچه در خيرات * 571 * صرف كنى در آخرت يا بى
وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ
« 1 » .
آوردهاند كه : مرتضى على كرّم اللّه وجهه روزى در گورستان طوف مىفرمود ، ندا كرد :
يا أهل القبور نساؤكم نكحت و دياركم سكنت و أموالكم قسّمت ، هذا حال ما عندنا فما حال ما عندكم ؟ « 2 »
از هاتفى شنيد كه : ما قدّمنا وجدنا و ما أكلنا ربحنا ، و ما تركنا خسرنا .
آب صفت بايد بود كه خشك و تر و برّ و بحر تازه و خوشدل گردند .
قال النّبىّ عليه الصلاة و السّلام : إرحموا من فى الأرض يرحمكم من فى السّماء « 3 » .
به موسى عليه السّلام وحى آمد كه : إذا رضى المساكين رضيت و إذا سخطوا سخطتّ .
علّام الغيوب بر ظاهر و باطن عالمست به فراتر از همه .
سلطان محمود مدتى شهرى را محاصره كرده بود و أهل آن شهر به جان آمده ، زاهدى اين دو بيت بر كاغذى نوشت و در ميان لشكر سلطان انداخت :
دلسوختگان همى سگالند مكن * تا نيم شبى از تو ننالند مكن
إقبال ترا گوش به هنگام سحر * ترسم كه به آب ديده مالند [ مكن ]
سلطان در حال كوچ كرد و گفت : تا جنگ با أصحاب سلاح بود كه كوشيديم اكنون از آب ديده و آه سينهء أهل صلاح مىترسيم .
* 572 * آوردهاند كه پيرى در راهى عنانگيرى سلطان ملكشاه كرد و اين رباعى بر وى خواند :
چشم فلك از ظلم تو بگريست ، مكن * پيداست كه عمر آدمى چيست مكن
خالق شودت خصم چو خلق آزارى * چون ميدانى كه خصم تو كيست مكن
هامش
( 1 ) قرآن كريم سوره بقره ( 2 ) قسمتى از آيه 110 .
( 2 ) نهج البلاغه حكمت 130 .
( 3 ) نهج الفصاحة 1 / 51 ح 261 .