تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
همخوابه اوست . بنت مفتولى « 1 » كه خون أخوين در گردن قرابه اوست ، سياره [ اى ] كه چون به خمسه متحيّره پيوندد در مثلّثه هوايى كه فلك تدوير اوست به افق غربى صعود كند و از آنجا در بروج ماهى هابط گردد جوهرى لطيف كه چون در اجسام شفيف حلول كند بىلزوم تداخل اجسام إثنينيّت ميان ايشان نمايد شعر
فكأنّه خمر و لا قدح * و كأنّه قدح و لا خمر
گلگونى كه چون در * 892 * سرآيد عنان از دست مرد بربايد كميت شموسى كه هر « 2 » به او برنيايد سرخآبى كه اگر بر سر رستم تازد او را از دست ببرد و از پاى دراندازد ، متلوّنى كه در يك زمان به صد دست برآيد منغلبى كه در هر دست گردشى بر سر آيد شاهدى كه در مجلس خاص و عام از دست بدست رود و از نيست به هست گرايد ، حريف سازى كه با شاه و گدا همدم .
به آبى چون آذر در ايّام عجم مكرّم * ذو الحجه [ اى ] در تاريخ عرب محرّم
« عجوزى كه مباشرت او مولد آثام است » « 3 » أم الخبائثى كه از اخوات أنصاب و أزلامست مردافكنى چون خواب خيال‌انگيز ، آتش دمى چون باد هواآميز ، پايمالى كه بر دست سلاطين نشيند ، فرشته صفاتى كه اغلب صحبت شياطين گزيند زرين چشمى كه از سينهء بط حلق خروس خون ريزد غدّارى كه هركه را دستگيرى كند سرانجام از پاى درآرد « 4 » سلاله‌اى كه بعد از عصر پدر در دور دولت آيد صاحب دولتى كه دور او به تسلسل انجامد . شعر
مخزن لعل بدخشان شد دهان مىپرست « 5 »
هامش
( 1 ) مقتولى هم خوانده مىشود . ( 2 ) در اين موضع يك كلمه مفهوم نيست . ( 3 ) جمله داخل پرانتز در حاشيه سمت چپ صفحه نوشته شده و مربوط به اينجاى متن مىباشد . ( 4 ) در دارد . ( 5 ) ادامه اين متن ناقص است و افتادگى دارد و در مواضع ديگر بياض نيز وجود ندارد .