شاهدان ز هر طلعت ، دلبران ماهروى * بامغانى باده و چنگ « 1 » و أغانى داشتم
داشتم بر تارك از دانش كلاه كسروى * در بر از حكمت قبا [ ى ] خسروانى داشتم
در اقاليم فضايل والى و الا « 2 » بدم * كز سلاطين هنر فرّ كيانى داشتم
* 884 * نزد شاهان زمين تا آسمانم جاه بود * وين سعادتها ز فيض آسمانى داشتم
در جهان دانش و بينش به منشور خرد * منصب شاهى و راه مرزبانى داشتم
نوع انسان را نمىگويم ملائك را نبود * آن فراغت كز امور اين جهانى داشتم
گر فلك دشمن شدى من دوستكامى كردمى * ور جهان پر « 3 » غم بدى من شادمانى داشتم
كج نشينم راست گويم درخور احوال خويش * هرچه بايستم همه حسب الأمانى داشتم
اين زمان نيزم همان اسباب و مكنت هست و نيست * حاصلى كان وقت از اينها در جوانى داشتم
داشتم نقد جوانى قدر آن نشناختم * من ندانستم كه گنج شايگانى داشتم
هامش
( 1 ) جنك .
( 2 ) ولا .
( 3 ) بر .