گر گفتهايم كه آب حياتست « 1 » لعل تو * البته هركه اين شنود عيب ما كند
عمر منى و از تو ندارم وفا اميد * هرگز كه ديد عمر كه با كس وفا كند
گر در چمن به ناز خرامان شوى چو سرو * گل پيرهن به بوى تو در بر قبا كند
زلف تو هندويست كه از راه جادوى « 2 » * هر دل كه ديد بستهء بند بلا كند
دل در پناه سايهء زلف تو آمدست * چشم تو قصد جان مطهّر چرا كند
و له أحسن اللّه عواقبه
اى دل غمديده از جان ياد باد * روزگار وصل جانان ياد باد
ياد باد آن دم كه از بهر وداع * چشم ما بود اشك باران ياد باد
* 682 * اى كه ما در عهد و پيمان توايم * ياد باد آن عهد و پيمان ياد باد
در چمن بر ياد شمشاد قدت * مىكند سرو خرامان ياد باد
داغ هجران تو بر جان منست * اى دواى درد هجران ياد باد
بىسر زلفت پريشان خاطريم * هردم آن زلف پريشان ياد باد
مونس جان مطهّر ياد تست * ياد باد اى مونس جان ياد باد
و له أصلح اللّه أحواله
اگرم دولت وصل تو ميسّر مىشد * كارم از ساعد سيمين تو چون زر مىشد
پايمال غم عشقت شدم امروز ولى * دوش بىروى تو آتش به سرم بر مىشد
و ز تف آتش سوزان و غم بار فراق * آبم از ديده همى رفت و زمين تر مىشد
ياد باد آنكه شب و روز به رغم أعدا * چشمم از ديدن روى تو منوّر مىشد
چون در آن گوشهء چشم تو نظر مىكردم * دلم از گوشهنشينان مكدّر مىشد
باد چون در سر زلفت بگذشتى در دم * عالم از نكهت آن باد معطّر مىشد
باده [ اى ] كان نه به ياد لب تو خوردم پاك * خون دل بود كه از چشم مطهّر مىشد
هامش
( 1 ) حيوة .
( 2 ) جاذوى .