بيا كه نوبت صلحست و دوستى و عنايت * به شرط آنكه نگوئيم از آنچه رفت حكايت
* * *
و الحمد للّه على إحسانه * قد رجع الحقّ إلى مكانه
شكر اين نعمت كه روى نمود و اين اتّفاق حسنه كه « 1 » دست داد همگى همّت و كلىّ نيّت بدان مقصور و مصروف فرمودهايم كه « 2 » خاص و عام را در سايهء معدلت و پناه مرحمت جاى دهيم و جناح اشتبال بر أحوال همگنان گستريم و عموم زير دستانرا كه ودايع حضرت « 3 » آفريدگار عزّ شأنه و عظم برهانهاند در حجر رأفت و عاطفت نگاه داريم چنانچه در رياض آسايش و آرامش و ظلال أمن و استقامت « 4 » روزگار گذرانند « 5 » و أجر و ثواب و درجات آن دنيا و دينا و عاجلا و آجلا بحصول پيوندد و روزگار دولت روزافزون و أيّام همايون را مدّخر ماند .
در اين هفته عنان عزيمت مواكب فرخنده بمراجعت صوب دار الملك معطوف خواهد بود اين منشور - نفّذه اللّه تعالى فى الأقطار - در قلم آمد * 518 * و [ نزد ] « 6 » مرتضى و ملك معظّم ملك السّادة نظام الدّين ملك محمود فرستاده شد تا نوّاب ما و عصبه سادات « 7 » و قضات « 8 » و علما و موالى و أيمّه و مشايخ و صدور و صواحب و اعيان و أكابر و اصول و پيشوايان و جمهور متوطّنان دار الملك و ولايات فارس بر [ ا ] ين معنى واقف شوند و اين خبر به أقاصى و أدانى ممالك دور و نزديك مواضع رسانند و يقين دانند كه « 9 » در تدبير
هامش
( 1 ) كى .
( 2 ) كى .
( 3 ) حضرة .
( 4 ) استقامة .
( 5 ) گذراند .
( 6 ) در اين موضع حرف واو زايد است .
( 7 ) همينگونه در متن .
( 8 ) قضاة .
( 9 ) كى .