و اسمه شاه كبود جامه
311 از دل من گرنه هر دم آتشى برخاستى * ز آب چشم ما جهانى سربسر درياستى
آتش سودا بريزد آبروى عاشقان * آبرويت گر بماندى گرد ازو برخاستى
كى قبولستى قد شمشاد بر بالاى سرو * گرنه ايشان را چو يار من قد و بالاستى
روى چون خورشيد او هركو بديدى يك نظر * همچو من شيدا شدى گر بو على سيناستى
نام و ننگ خسروى گشتست دامنگير ما * ورنه از ، آشوب من خوارزم غوغاستى
جامهام را نام از سوداى تو گشته كبود * ورنه نام جامه من اطلس و ديباستى « 1 »
گر كسى بودى به پيشم چارتايى مىزدى * اين دوتايى در برم از شوق او يكتاستى
اين غزل را خوش فروخواندى به آواز حزين * جان به وى بخشيدمى حالى كه از من خواستى
* * *
و « 2 » فوق له فى الخدّ خال * كمسك فوق كافور النّقىّ
تحيّر ناظرين بما رآه * فصاح الحال صلّ على النّبىّ
فقلت له ملكت نصاب حسن * و أدّ زكات منظرك البهىّ
هامش
( 1 ) اين بيت در آنندراج آمده است .
( 2 ) در اين موضع يك كلمه خوانده نمىشود .