و از « 1 » به تختگاه عزيز مصر جود و سخا رساند ، خلق ظاهر چيست ؟ مفلسان را از خوان « 2 » أحسان نواله دادن غمگينان را از راح ارتياح پياله دادن ، طفلان را بر خوان « 3 » احسان نشاندن ، پيران را نثار حرمت بر سر افشاندن ، اسرار عورات را در پرده داشتن ، گناه مجرمان [ را ] ناكرده انگاشتن ، از اعراض مال درويشان را نصيب دادن به نماز با صد هزار نياز كار شريعت ترتيب دادن ، از تشنگان جگرسوخته ، آب دريغ نداشتن ، از مؤمنان موحّد سلام و جواب دريغ نداشتن ، اين ظاهر ثمره باشد امّا لبّش چيست ؟ دل از حبّ حطام حرام خلاص دادن ، عمل اركان را از حضور دل اغيار خلاص دادن ، در امر حق سر بر خاك داشتن ، در نظر حق دل از غبار زحمت اغيار پاك داشتن ، در وجودش ، نظير ناديدن ، در شهودش ، شريك ناپذيرفتن ، زهى زلال أفضال كه عالم اخلاق از آن مالامال است و زهى اقداح افراح كه روان اهل ايمان از آن باكمال است ، اگر پادشاهست از آن * 278 * باوقار است ، اگر درويش است از آن با عزّ و تبار است ، اگر عالمست از آن باعمل است ، اگر زاهد است بىآن در خلل است ، اگر خاصّ است از ديوان ايوان آن كمالى دارد ، اگر عامّست از رخسار باوقار آن جمالى دارد اگر ميزان عدل است از آن پر بار است اگر بر پل « 4 » صراط است از آن رستگار است ، عدل نيايد إلّا از خوشخويى و ثمرهء خوشخويى نباشد إلّا عدّل نيكوگويى .
ابيات [ چو حسن خلق محبوب قلوبست . . . ]
چو حسن خلق محبوب قلوبست * ملازم باش اخلاق نكو را « 5 »
نه آخر در كلام خويش يزدان * رسول راه دان راستگو را
ز چندان علم و دانايى و حكمت * بخلق خوش ستايش كرد او را
هامش
( 1 ) شكل ديگر كتابت باز .
( 2 ) خان .
( 3 ) هكذا در متن : خان .
( 4 ) بول .
( 5 ) راه .