تواضع « 1 » نمودن - ديگر گفتهاند چند چيز دليلى ابلهى است غرّه بودن به امير متلوّن و صحبت داشتن با زاهد بىعلم و قبول كردن نصيحت از دشمنان و بىخدمت و مقدمه طمع داشتن از دوستان ، و با مردم ناآزموده گستاخى كردن و از مجانين ايمن شدن و با كودكان صحبت داشتن و به چيزها [ ى ] فانى اعتماد كردن و چون اعتماد بر هيچ نيست تكبر با خلايق كردن .
حكايت سليمان نبى در وادى نمل !
* 274 ب * سليمان نبىّ صلوات اللّه و سلامه عليه با آن حشمت و ملكت لا ينبغى لأحد من بعدى از قضيّه حتّى إذا أتو على وادى النّمل چون شادروانش فرود آمد و به امور ضعيف در گفتوگو « ى آمد » « 2 » در آخر مواعظ و نصايح گفت : اى ملك جنّ و إنس اگر وقتى از اوقات مصلحتى فرمايى جان و دل كمر بنديم و در ضمير از اين اقسام فراغت نبنديم سليمان از قول او در تبسّم آمد و از احتياج « 3 » خود به دو در فكر و تعجب آمد « كه در خاطرش آمد كه » « 4 » چون از مغرب تا مشرق در مطاوعتاند و جنّ و أنس و وحش و طير در ربقه طاعتند ما را از موركى چه احتياج بود و در عالم ما را از وجه گشايش و رواج بود مورك را از اين چه خيالست و از اين ابراز و قوّت « 5 » و نطق او را چه مجال است تا ناگاه از قضاى إله اين سليمان با عظمت [ را ] در جايى خوابى آمد و در گوش آن صاحبدولت صد پايى آمد در حال از خواب درآمد و از ألم فرياد از نهادش برآمد أطبا و حكما به يك بار حاضر شدند و بر آن حادثه و نازله از تردد * 275 * خاطر به تعجب ناظر شدند [ و ] از تدبير تداوى متحيّر بماندند و چون فايده [ اى ] از ايشان نمىشد به عنف ايشانرا براندند و چهل روز سليمان در آن حال بماند تا ناگاه از عالم
هامش
( 1 ) در حاشيه نوشته شده است .
( 2 ) ى آمد در حاشيه سمت چپ نوشته شده است .
( 3 ) حرف ج در حاشيه نوشته شده است .
( 4 ) عبارت داخل پرانتز تكرار شده است .
( 5 ) قوة .