قطعة فى الأسعدين « 1 »
* 85 * اى صاحب با علوّ همّت * وى از در صد هزار مدحت
از روى تواضع و مروّت * و ز كوى تودّد و فتوّت
يادى كه ز دوستان نمودى * جزوى كه بمخلصان سپردى
بنمود عجب ز خلق و خويت * نز عادت طبع نامجويت
از حرف تواضعت نقط بود * و ز گنج مكارمت سقط بود
ز اخلاق مبارك تو حرفيست * [ ز ] انفاس مطيّب تو طرفيست
آن جزو لطيف نغز زيبا * بر لفظ ركيك و خط رسوا
سرتاسر آن سياه كردم * مجموعه از آن تباه كردم
با جملهء عالمان فاضل * چون جمع كنى زهى به جاهل
زين عيب در آن كتاب باشد * زين حشو در آن حساب باشد
پوشيده نباشد از جنابت * وز راى و تفكّر صوابت
كان قصر كه بس لطيف باشد * در جنب دمن نظيف باشد
كردم ز براى هر گزندى * در آتش ازين نمط سپندى
تا چشم بد حسود باشد * چشم بد از آن وقود باشد
هركس ز أصاغر و أعالى * و أصحاب « 2 » فضايل و معالى
* 86 * ميل دل گر بدان سپارد * و إمعان نظر بر آن گمارد
كز آب كرم وضو نمايد * بُود زللش رفو نمايد
لطفى بود آن ز لطفهاشان * بويى بُود آن ز خلقهاشان
تكرار كنم دعا [ ى ] احمد * كالهام چنين كه « 3 » عود احمد
هامش
( 1 ) الاسعدان .
( 2 ) وارصحاب .
( 3 ) كى .