خود را به كيخسرو مىدهد . براى مثال در نسخهء اساس ما و چند نسخهء ديگر ، آمده است :
به كيخسرو آمد خبر در زمان * كه آمد سپاهى چو باد دمان
امّا در دستنويس پاريس ، مصرع اوّل به صورت « به كاوس آمد خبر در زمان » ، تغيير يافته است . در روايت منثور داستان برزو در كتاب احياء الملوك ، پادشاه ايران در اين هنگام كيكاوس است .
ب ) همچنين در اين منظومه ، چندبار به مرگ سياوش اشاره مىشود . حال آنكه وقايع برزونامه بايد پيش از تولد سياوش اتفاق افتاده باشد .
ج ) ناهماهنگى ديگر اين داستان با روايت شاهنامه به مرگ پيلسم ، پهلوان مشهور تورانى ، باز مىگردد . در برزونامه ، سرانجام پيلسم به دست برزو به قتل مىرسد ، امّا بنابر روايت شاهنامه ، وى در جريان وقايع بعد از مرگ سياوش به دست رستم كشته مىشود .
ناهماهنگى اوّل و دوم را مىتوان ناشى از اشتباه ناظم برزونامه دانست . امّا مورد سوم را ظاهرا نمىتوان توجيه كرد مگر آنكه در بين پهلوانان تورانى به دو پيلسم قائل شويم كه چندان پذيرفتنى نيست .
بر اين اساس ، جايگاه داستان برزو در ميان داستانهاى ملى ايران كجاست ؟ كاتبان دستنويسهاى كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى و كتابخانهء ملى پاريس ، حدود پانصد بيت از قسمت اخير داستان رستم و سهراب را پيش از داستان برزو قرار دادهاند و گويا داستان برزو را دنبالهء داستان رستم و سهراب به شمار مىآوردهاند . امّا چنانكه توضيح داده شد ، در اين داستان مكرر به مرگ سياوش اشاره شده است ، در حالىكه در زمان برزو قاعدتا نبايد هنوز سياوش به دنيا آمده باشد . در برخى از دستنويسهاى شاهنامه كه شامل داستان برزو نيز هست ، اين داستان را بعد از بيژن و منيژه قرار دادهاند و چنين وانمود شده است كه آشنايى افراسياب با برزو هنگامى رخ مىدهد كه افراسياب شكست خورده از آخرين نبردى كه به سبب فرار بيژن از زندان وى ، با رستم كرده ، به توران باز مىگشته است :