و شرط فراست آنكه چون بندهاى اشترا نمايى تأمّل كنى و مسارعت در مبايعت ننمائى ، از آنكه بندگان را مشترى از دو گونه بود :
كس باشد كه به رو نگرد و به اطراف و بدن مقيّد نگردد و ملتفت نشود .
و كس باشد كه به چهره نبيند و به تن و اطراف نگرد .
و زيرك آنكه مقيّد به هردو باشد و از كماهى هردو باخبر بود تا هيچ از او فوت نگردد و مغبون نباشد .
پس بايد كه چون بندهاى در بيع آورى اوّل در روى او نگاه كنى .
چه مردم بيشتر بندگان را از براى خدمت و ملازمت خويش در بيع آورند و بضرورت بيشتر اوقات روى او را بايد ديد . پس از صور قبيح و خلقتهاى مهيب احتراز لازم دار و اجتناب واجب شمار . چه اكثر بنى آدم را خلق تابع خلق بود ، « ويل لمن سآء خلقه و قبح خلقه » .
حكما گفتهاند نيكوترين چيزى از بدشكل شكل او بود و ازين طائفه حصول هيچ مقصودى و وصول هيچ بهبودى متصوّر نه ، همچنانچه ادنى خصال و صفات خوششكل صورت او باشد و ازيشان جمع مقاصد و اصل و تمام مهام حاصل ، كما قيل : « اطلبوا الخير و الحاجة من حسان الوجوه » .
و همچنين از معلولان چون كل و لنگ و گنگ و امثال ذلك احتراز لازم ، و چون چهرهء نيكو باحيا مقارن افتد آن موصوف صاحب صفات حسنه باشد و بغايت عزيز و نفيس بود .
پس در التزام تقيّد به چهره بايد كه اوّل به چشم و ابرو نگاه كند ،
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٠