حكايت
صورت خدمت صفت مردميست * خدمت مردم شرف آدمى است
نيست بر مردم صاحب هنر * خدمتى از عهد پسنديدهتر
دست وفا در كمر عهد كن * تا نشوى عهدشكن جهد كن
از پى آن گشت زمين تاج سر * كز سر خدمت همه تن شد كمر
هركه زمام هنرى مىكشد * از ره خدمت كمرى مىكشد
شمع كه او خواجگى نور يافت * از كمر خدمت زنبور يافت
پس چون به شراب اشتغال نمايى بايد كه بر سر طعام نخورى ، مگر زمانى كه طعام كيلوس شده باشد ، تا هم از طعام بهره يا بى و هم از شراب .
و تا بتوانى به صبوحى عادت مكن . چه اوّل ضرر اين خوى بد آنكه فايت نماز صبح باشد .
و شخص بايد كه در هرحال كه باشد راه حضرت حقّ فراموش نكند .
و مضرّت ديگر آنك بخارى كه به شب در دماغ جمع گشته و بيرون نرفته بخار صبوحى با آن انضمام يابد . پس ثمرهء ادخال اين دو بخار متولّد