است ؛ دوّم قوّهء غضبى ، و آن اقدام بر اهوال « 1 » و شوق
هامش
-گفت مىگيرند خر اى جانِ عمّ * چون نِه اى خر رو تو را زين چيست غم ؟
گفت بس جِدّند و گرم اندر گرفت * گر خَرَم گيرند هم نَبْوَد شِگِفت
بهرِ خر گيرى برآوردند دست * جِدّ جِدّ تمييز هم برخاسته است
چونكه بىتمييزيانمان سرورند * صاحبِ خر را به جاىِ خر بَرَند !ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 118 ، مينوى - محقّق ) :تمييز و هوش و فكرت و بيدارى * چون داد خيره خيره تو را بارى .شيخ شبسترى گويد ( گلشن راز ، 90 ، موحّد ) :جنابِ حضرتِ حق را دويى نيست * در آن حضرت من و ما و تويى نيست
نمانَد در ميانه هيچ تمييز * شود معروف و عارف جمله يك چيز .نظام الملك طوسى آرد ( سياستنامه ، 198 ، اقبال ) آرد :
« چندين مردمان كافى و شايسته و معتمد كارها كرده را محروم گذاشتهاند و در خانهها معطّل نشانده و هيچكس را انديشه و تمييز آن نه كه چرا مجهول و بىاصلى چند چندين شغل بر خود نويسند و معروفان و كاردانان يك شغل ندارند و محروم و معطّل مانده . . . » .
( 1 ) . اهوال ، در اينجا جمع هول به معنى هائل است يعنى امور و حوادث ترسناك . در اين معنى مولانا گويد ( مثنوى ، 2 / 175 ، علاء ) :مردِ زَفتى كودكى را يافت فرد * زرد شد كودك ز بيم قصدِ مرد
گفت ايمن باش اى زيباىِ من * كه تو خواهى بود بر بالاىِ من
من اگر هولام مُخَنّث دان مرا * همچو اشتر برنشين مىران مرا .سعدى در گلستان ( 27 ، فروغى ) آرد « ملك را دشمنى هول روى نمود . » ابن ابى الحديد ( شرح نهج ، 5 / 116 ، ابو الفضل ابراهيم ) عبارت زير را از ابو الفرج اصفهانى ( مقاتل الطالبيّين ، 71 ، قم ) آرد : « فليعجب المتعّجب من العقايد كيف تسرى فى القلوب و تغلب على العقول حتّى -