تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أخلاق الأشراف ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
كه چون به مرضى از امراض كه به دو مخصوص است - از حبّ جاه و مال و اكتساب شهوات و التفات به لذّات عالم سفلى مبتلا گردد ، از خاصّيّت فروماند كه آن مشاهدهء حضرت ذو الجلال و ادراك معقولات « 1 » و افاضت خيرات « 2 » باشد . همانا شاعر در اين معنى گفته باشد :
تُرا از دو گيتى برآورده‌اند * به چندين ميانجى « 3 » بپرورده‌اند
هامش
- بنابراين بر حقيقّت شىء و آنچه شيئيّت شىء بدان است اطلاق گردد « . . . و حدّ درست آن بود كه دليلى كند بر ماهيّت چيز . . . » ( بابا افضل ، مصنّفات ، 2 / 389 ، مينوى مهدوى ) ، ج : ماهيّات . مولوى گويد ( مثنوى ، 3 / 208 ، نيكلسن ) :ز آنكه ماهيّات و سِرّ سِرّ آن * پيشِ چشمِ كامِلان باشد عِيان .( 1 ) . معقولات ( ج معقول و معقوله ) پسنديده‌هاى عقل ( از سخن و جز آن ) : و در فلسفه آنچه به قوّهء عقل ادراك شود ( - محسوسات ) . معقولات ، بر دو قسم باشد : اوّليّه و ثانويه . معقولات اوّليّه ، ادراكاتى است كه مصداق خارجى داشته باشند مانند تصوّر انسان و حيوان ، كه عبارت از تصوّرات اوّليّه از اشياء هستند ؛ معقولات ثانويّه ، كلّيّات‌اند كه از امور ذهنى انتزاع شده‌اند و معمولا مصداق عينى يا خارجى ندارند ، مانند انسانيّت و حيوانيّت ( - خواجهء طوسى ، اساس الاقتباس ، 399 ، مدرّس رضوى ) . مولوى گويد ( مثنوى ، 3 / 258 ؛ 1 / 86 ، علاء ) :بندِ معقولات آمد فلسفى * شهسوارِ عقلِ عقل آمد صفى* * *فلسفى گويد ز معقولاتِ دون * عقل از دهليز مىمانَد بُرون( 2 ) . افاضت ( - افاضه ) ، در اصل آب بر خود ريختن ، فيض رسانيدن ، بهره دادن ؛ رسانيدن نيكىها . عبيد در اين عبارت ، افاضه را به معنى فيض به كار برده است يعنى « رسيدن به نيكىها » . ( 3 ) . ميانجى ، كسى يا چيزى كه ميان دو تن ( يا دو چيز ) واسطه شود ؛ شفيع ؛ داور و حكم ؛ قاصد و پيك . در بيت هم به معنى وسايط يعنى ماديّات ( - عناصر يعنى آب و آتش ، باد و خاك )
أخلاق الأشراف ( فارسى ) — صفحة 48 | خواجه نظام الدين عبيد زاكاني / على اصغر حلبي