بر ترابى شكر منعم ختم شد * تحفة الحفّاظ بر وى ختم شد
اين كتاب طرفه نغز دلفروز * من به نظم آوردم اندر چار روز
در دوشنبه كردم اين را ابتدا * بود اين را پنجشنبه انتها
رفت از هجر رسول ذو الجلال * اى برادر هشتصد شصت [ و ] دو سال
بس فوايد اندرو آوردهام * انتخاب از شش كتابش كردهام
بس كه كردم بر جگر چون لاله داغ * تا نهادم در دل خود اين چراغ
بس كه جان خود ازين غم سوختم * تا درو شمعى چنين افروختم
چون منوّر گشت مشكات دلم * پرتو مصباح او شد حاصلم
يا الهى در دلم شورى بنه * و اندرو از معرفت نورى بنه
لذّتى در درس قرآنم بده * وقت مردن نور ايمانم بده
اى گناه آمرز مشتى نابكار * دست من گير و وزين غفلت بر آر
جز گنه نايد از اينها در وجود * عفو فرما چون تويى سلطان جود
با كه گويم چون تويى آمرزگار * يا الهى رحمتى بر ما ببار
پادشاها من ندارم جز تو كس * در دم آخر مرا فرياد رس
اى عزيزان چون نهادم اين اساس * دارم از خوانندهء اين التماس
آنكه ما را در دعا ياد آورند * از كمال خود ركاكت ننگرند
سوره اخلاص با امّ الكتاب * بهر من خوانند از روى صواب
تمّت الكتاب المسمّى بتحفة الحفّاظ على يد أقل الأقلّين شمس الدين بن محمّد بن شمس الدين الحافظ ، تراب أقدام الحفّاظ و القرّاء و المعرّفين فى 21 شهر ربيع الثانى سنة 962 اثنين [ و ] ستين و تسع مائة .