ظاء و ثا ذال را مخرج بود رأس لسان * از لب آيد فاء و باء [ و ] ميم با واو همچنين
در بيان وقف
حافظا « 1 »
اين نظم را بشنو كنون * تا تو را در وقف باشد رهنمون
« ميم » وقف لازم است مگذر از او * ور گذشتى خوف كفرست اندر او
« طا » چه وقف مطلق آمد مر تو را * نگذرى زو هر كجا يا بى ورا
« جيم » جايز بگذرى زو هم رواست * ليك در وى ايستادن به تو راست
« زا » مجوّز ، ايستى هم در خور است * بلكه زو بگذشتنت اولىتر است
« صاد » را وقف مرخّص خواندهاى * ايستى در وى اگر تو ماندهاى
« لا » اگر باشد علامت اندر او * نيست وقف آنجا تو را بگذر از او
گفت داعى مصرعى چند از وقوف * عفو كن زو كين قدر بودش وقوف
بيان وقف كفر
بدان كه پنجاه پنج محل در كلام اللّه وقف كردن كفر است و مجموع آن ياد كنم تا خواننده در اين موضع وقف نكند ، امّا كفر كسى را بود كه معنى داند امّا در حقّ كسى . . . « 2 »
هامش
( 1 ) س : حافظ .
( 2 ) نسخهء اساس در پايان افتادگى دارد .