حقّ تعالى جمله را نافع كناد اين نظم من * بنده را از فضل خود بخشد خلاصى از سقر
باب المدّ
حرف مدّ باشد سه گونه زان يكى باشد الف * كان بود ساكن پس از فتحه هميشه اى پسر
واو ساكن كز پس مضموم آيد وان دوم * ياى ساكن كز پس مكسور باشد دان دگر
واو ياى ساكن ار باشد پس از فتحه همان * حرف لين خوانند آن را فهم كن صاحب نظر
حرف مدّ و همزه كو با هم بود در كلمتى * متّصل خوانند و قرّا مىكشند آن را چو ذر
ور بود اندر دو كلمه نزد هم خوان منفصل * بعضى از قرّا چون عاصم مىكشند آن سر بسر
متّصل مىكش به قدر پنج الف اى يار من * منفصل چون چار الف مىكش كه باشد معتبر
متّصل چون جاء سوء جىء ديگر منفصل * امره الا ، و فى ام ، الا ان البشر
« 1 »
ور پس مدّ حرف ساكن باشد آن نيكو بكش * چون « تحاجّونى » و « لا الضّالّين » و « دابّه » كن زبر
حرفهاى اوّل سوره سه حرفى خوش بكش * لام و ميم [ و ] نون [ و ] صاد و قاف و كاف اى نامور
هامش
( 1 ) نسخه ناخوانا است .