آرى آن موسى بىمعجز نمود * كرده چوب شه در بلا و از چه زيست
يعنى اسرار شهادت را بيان * سازم و عنوان نمايم سرّ آن
سرّ اين مطلب نباشد سرسرى * تا كنم تشريح و درآرم سرى
مختصر گويم برايت اى اديب * چون مطوّل نيست مطلوب لبيب
نهى لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ در او * امرهائى هست نازكتر ز مو
هر عمومى را بود تخصيص ژرف * بر اصولى سرّ اين معنى است كشف
تهلكه نبود برحقّ خواه خاص * فلسفه خواهى بجو هان از خواص
بدعتى هر دور مىآيد پديد * چون بهر عصرى حسين است و يزيد
چون پليد ابن الطّريد اعنى يزيد * پردهء اسلام و هم ايمان دريد
زشت و زيبا را به هم درهم نمود * نيك و ننگ از هم جدا جدّا نبود
حقّ و باطل را به هم آميخته * بين نار و نور ستر آويخته
گر بدى چندى چنين دين ملتبس * تا ابد ماندى ديانت در قفس
بود عصرى كاندر و مطلوب بود * ناحق و زور و زيان مرغوب بود
مصدر هر كار هر بوزينه بود * اسمى از اسلام و از ايمان نبود
بر سر هر شغل بودى هر شقى * بود خوار و منزوى هر متّقى . . .
مبارزات آن مرحوم
نامبرده نظر به رسالت دينى و شغل شريف روحانيت ، سكوت و يا سازش با مخالفان دين اسلام را خيانت مىدانست ، و مبارزه و جهاد در راه اعتلاى اسلام را واجب و لازم مىشمرد .
از زمانى كه رضا خان مقدمات ديكتاتورى خويش را فراهم مىآورد ، تا سال 1327 شمسى كه مرحوم گيلانى حيات داشت ، بهطور مستقيم و غير مستقيم با نامبرده و پسرش محمّد رضا و حكّام طاغوتى آن زمان درگيرى داشت ، و در مقابل