شيوهء اشعار مرحوم
شيخ يوسف گيلانى ، به فارسى و عربى اشعار مىسرود و تخلص خود را « فانى » انتخاب كرده ، و اشعار مذهبى بسيارى دربارهء اهل بيت عليهم السّلام به ويژه نسبت به ساحت مقدس سيد الشهداء عليه السّلام سروده بود .
در اشعار سياسى خود ، اوضاع كشور را سخت مورد انتقاد قرار مىداد ، و به همين خاطر مدتى از عمر خود را در زندان سپرى نمود .
ديوان اشعارش در سال 1363 ش به طبع رسيد كه آراسته به ديباچهاى است به قلم وى كه قبلا به تحرير درآورده بود . در اين مقدمه كه به تحليل شعر از ديدگاه اسلام و قرآن مىپردازد ، و با نقل اقوال علماى فقه و صاحبان تفسير و كتب معتبر و آرا دانشمندان اسلامشناس بيگانه ، به آيات قرآن مجيد و احاديث شريف استناد مىنمايد ، و نيز رواياتى را به تناسب مقام نقل مىكند .
او در اشكال مختلف شعر از جمله : قصيده ، غزل مخمس ، قطعه ، رباعى و دوبيتى طبعآزمايى كرده ، و اشعار عربىاش سليس و روان مىباشد .
اشعار زير نمونهاى است از نظم آن مرحوم كه دربارهء « فلسفه » شهادت امام حسين عليه السّلام سروده است :
باز مستم از مى عذب الزّلال * تا چشيدم بادهء سحر الحلال
مست اگر با شور و با سوداستى * كشف هر سرّى از او پيداستى
ها منم در حين مستى هوشيار * نيست اندر سر من جز عشق يار
لاجرم آمد برم يار عزيز * چون مرا پنداشتى اهل تميز
يعنى آن نظم غلامى را چو من * ديدم و گفتم به پاسخ اين سخن
بهبه از اين گفتههاى پربها * بخبخ از اين سفتههاى درّها
تا گرامىنامه آورد آن بشير * گشته روشن چشم اين يعقوب پير
چو بخواندم داد آن مضمون او * جان به يوسف پيرو و مفتون او