اشعار زير نمونههايى از نظم اوست :
كمند محبّت
بسيار زلف پرشكن و درهم اوفتد * امّا به دلربايى زلفت كم اوفتد
درهم شود چو خاطر من وضع روزگار * بر روى تو چو طرّهء تو درهم اوفتد
جز لعل تو كه مرهم ريش دل من است * هرگز شنيدهاى كه نمك مرهم اوفتد
برقع فكن كه از شرر آتش رخت * ترسم شرر به مزرعهء عالم اوفتد
باشند جاودانه دل و غم قرين هم * يك دل نديدهام كه جدا از غم اوفتد
آدم به دام دانهء حسن تو اوفتاد * نبود عجب اگر كه بنىآدم اوفتد
با كس مگوى راز دل خود ، گمان مدار * كز صد هزار دوست يكى محرم اوفتد
روزى اگر به خاك شهيدان گذر كنى * شور قيام ، در همهء عالم اوفتد
شد در هواى دانهء خال تو مرغ دل * ترسم به دام طرّهء خم در خم اوفتد
آزادى از كمند محبّت بود محال * هركس در اين كمند فتد محكم اوفتد
هركس كه بوسه زد به لب جام و لعل يار * جاويد زنده است و مسيحا دم اوفتد
در ستايش فاطمهء زهرا عليها السّلام
اى جهر برافروختهات ، لالهزار عمر * بازآ كه بىرخ تو خزان شد بهار عمر
عمرت دراز باد كه آمد طربفزا * با ياد روى و موى تو ليل و نهار عمر
سرو و گلى نيامده چون عارض و قَدَت * در گلشن زمانه و در جويبار عمر
صبر و قرار عمر تو بودى و بىتو رفت * از كف زمام طاقت و صبر و قرار عمر
هردم كه بىتو مىگذرد ديده جاى اشك * خون گريدش به حال من زار و كار عمر
آشفتهتر ز طرّهء تو گشته حال من * آشفتهتر ز حالت من روزگار عمر
تارى اگر ز طرشهء تو افتدم به چنگ * آيد به دولت تو به دست ، اختيار عمر
هركس كه ديد روز وداع تو واقف است * بر بيدلان چه مىگذرد از گذار عمر