تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1836

مساهمون:

ص١٨٣٦
اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست :

كمند محبّت

بسيار زلف پرشكن و درهم اوفتد * امّا به دلربايى زلفت كم اوفتد درهم شود چو خاطر من وضع روزگار * بر روى تو چو طرّهء تو درهم اوفتد جز لعل تو كه مرهم ريش دل من است * هرگز شنيده‌اى كه نمك مرهم اوفتد برقع فكن كه از شرر آتش رخت * ترسم شرر به مزرعهء عالم اوفتد باشند جاودانه دل و غم قرين هم * يك دل نديده‌ام كه جدا از غم اوفتد آدم به دام دانهء حسن تو اوفتاد * نبود عجب اگر كه بنىآدم اوفتد با كس مگوى راز دل خود ، گمان مدار * كز صد هزار دوست يكى محرم اوفتد روزى اگر به خاك شهيدان گذر كنى * شور قيام ، در همهء عالم اوفتد شد در هواى دانهء خال تو مرغ دل * ترسم به دام طرّهء خم در خم اوفتد آزادى از كمند محبّت بود محال * هركس در اين كمند فتد محكم اوفتد هركس كه بوسه زد به لب جام و لعل يار * جاويد زنده است و مسيحا دم اوفتد

در ستايش فاطمهء زهرا عليها السّلام

اى جهر برافروخته‌ات ، لاله‌زار عمر * بازآ كه بىرخ تو خزان شد بهار عمر عمرت دراز باد كه آمد طرب‌فزا * با ياد روى و موى تو ليل و نهار عمر سرو و گلى نيامده چون عارض و قَدَت * در گلشن زمانه و در جويبار عمر صبر و قرار عمر تو بودى و بىتو رفت * از كف زمام طاقت و صبر و قرار عمر هردم كه بىتو مىگذرد ديده جاى اشك * خون گريدش به حال من زار و كار عمر آشفته‌تر ز طرّهء تو گشته حال من * آشفته‌تر ز حالت من روزگار عمر تارى اگر ز طرشهء تو افتدم به چنگ * آيد به دولت تو به دست ، اختيار عمر هركس كه ديد روز وداع تو واقف است * بر بيدلان چه مىگذرد از گذار عمر