سواد زلف خط خال مشكين * مى تلخ لب شيرين زبانان
شراب شمع نقل عيش مستى * خوش است اما براى شادكامان
دلى كو سوزد از داغ جدائى * كجا سودى برد از لالهزاران
همىخواهم كه اندر كنج عزلت * بگريم همچو ابر اندر بهاران
چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسند اميدواران
جمال اللّه شود از غيب طالع * پديدار آيد اندر بزم ياران
دمد از قرن قدرت نفخهء صور * ببارد ابر رحمت آب باران
اگر اسكندر دوران بيايد * چشند آب حياتى تشنهكامان
به آواز ( انا الحق ) مرغ توحيد * كند پرواز اندر شاخساران
همىگويد منم آدم منم نوح * خليل داودم قربان جانان
منم موسى منم عيسى بن مريم * منم پيغمبر آخر زمانان
جهان شده تيره چون شبهاى تاريك * خدايا دررسان خورشيد تابان
تو اى جام جهان رخساره بنما * كه خستند از تعب آئينهداران
جهان ويران ز جور جوفروشان * ز سالوسى اين گندم نمايان
تو مرآة نكوئى خدائى * خدا را سوى من رو كن شتابان
ببين ما را اسير بند كفار * گرفتار شكنج روزگاران
تو موسىوار شمشير خدائى * بكش وانگه بكش فرعون و هامان
تو اى عدل خدا كن دادخواهى * ز جا خيز اى پناه بىپناهان
برون كن زاستين دست خدا را * بكن خونخواهى از خون نياكان
قدم در كربلا بگذار و بستان * سر پُرخون ز دست نيزهداران
تو اى دست خدا از شصت قدرت * بكش تير از گلوى شيرخواران
خبر دارى كه از سم ستوران * دگر جسمى نماند از شهسواران
شنيدستى چسان دست خدا را * جدا كردند از تن ساربانان
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1802
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٨٠٢