تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1802

مساهمون:

ص١٨٠٢
سواد زلف خط خال مشكين * مى تلخ لب شيرين زبانان شراب شمع نقل عيش مستى * خوش است اما براى شادكامان دلى كو سوزد از داغ جدائى * كجا سودى برد از لاله‌زاران همىخواهم كه اندر كنج عزلت * بگريم همچو ابر اندر بهاران چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسند اميدواران جمال اللّه شود از غيب طالع * پديدار آيد اندر بزم ياران دمد از قرن قدرت نفخهء صور * ببارد ابر رحمت آب باران اگر اسكندر دوران بيايد * چشند آب حياتى تشنه‌كامان به آواز ( انا الحق ) مرغ توحيد * كند پرواز اندر شاخساران همىگويد منم آدم منم نوح * خليل داودم قربان جانان منم موسى منم عيسى بن مريم * منم پيغمبر آخر زمانان جهان شده تيره چون شبهاى تاريك * خدايا دررسان خورشيد تابان تو اى جام جهان رخساره بنما * كه خستند از تعب آئينه‌داران جهان ويران ز جور جوفروشان * ز سالوسى اين گندم نمايان تو مرآة نكوئى خدائى * خدا را سوى من رو كن شتابان ببين ما را اسير بند كفار * گرفتار شكنج روزگاران تو موسىوار شمشير خدائى * بكش وانگه بكش فرعون و هامان تو اى عدل خدا كن دادخواهى * ز جا خيز اى پناه بىپناهان برون كن زاستين دست خدا را * بكن خونخواهى از خون نياكان قدم در كربلا بگذار و بستان * سر پُرخون ز دست نيزه‌داران تو اى دست خدا از شصت قدرت * بكش تير از گلوى شيرخواران خبر دارى كه از سم ستوران * دگر جسمى نماند از شه‌سواران شنيدستى چسان دست خدا را * جدا كردند از تن ساربانان
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1802 | عبد الحسين جواهر كلام