مدتى چند نيز در كربلا نزد آيتين علمين شيخ زين العابدين مازندرانى و سيد محمّد حسين شهرستانى تحصيل نمود و در پى اصرار طلاب علوم دينى در نجف اشرف به تدريس پرداخت ، تا اينكه به مرض قلبى مبتلا و به تجويز پزشكان به ايران معاودت نمود و به شيراز رفت .
اهالى شيراز با احترام از وى استقبال كردند . سپس تشكيل حوزهء علمى داد و حدود 25 سال به آموزش امور شرعيه و امر به معروف و نهى از منكر و همچنين تأليف كتب مختلف مشغول شد . و چون نداى مشروطه در ايران بلند شد ، با آنگونه مشروطه مخالفت كرد و در نتيجه در شيراز تحت فشار قرار گرفت و به اصفهان و تهران رفت . و پس از قتل شيخ فضل اللّه نورى بار ديگر به عتبات رفت ، و بعد از چند سال اقامت به شيراز بازگشت و مجددا مجلس درس تشكيل داد .
نامبرده در سال 1342 ق به قصد زيارت به سمت مشهد مقدس حركت كرد ، ولى در اصفهان بيمار و به عسر البول مبتلا گشت . پس از معالجه ، مدتى در مدرسهء صدر به تدريس و بحث پرداخت و پس از دو سال اقامت در اصفهان به تهران رفت .
در تهران بيماريش شدت يافت و ناگزير به اقامت براى معالجه گرديد ، ولى معالجات سودى نبخشيد و عاقبت در روز دوشنبه 28 / رمضان / 1352 ق مطابق با 25 / دى / 1312 ش وفات يافت . جنازهاش را به قم بردند و آيتاللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى دستور تعطيل عمومى شهر را داد . و برحسب وصيت در رواق حضرت موسى مبرقع عليه السّلام دفنش كردند .
آثار بهجا مانده از وى عبارتند از :
1 - تبصرة الناظرين ( در بررسى آئين مسيحيت ) .
2 - كشف المرام فى قانون الاسلام ( راجع به مشروطه و معايب آن ) .
3 - كشف البيان فى تربية الانسان .
4 - تذكرة المسلمين فى تهيج العامة ( در امر به معروف و نهى از منكر ) .