تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1608

مساهمون:

ص١٦٠٨
مشرف شدم و بدين‌سان عنايت حضرت شاه سلطان على توسط آيت‌اللّه كلباسى شامل حالم گرديد .

يك خاطرهء به‌يادماندنى

در طول دوهفته‌اى كه در دمشق در محضر آن عزيز از دست رفته بودم ، شبها به حرم مطهر عقيلة العرب حضرت زينب كبرى عليها السّلام مشرف مىشديم ، نماز صبح را در حرم سفير سه‌سالهء امام حسين عليه السّلام مىخوانديم ، بعد از زيارت به هتل بازگشته ، صبحانه را صرف نموده ، از هتل بيرون مىآمديم ، به كتابخانهء « ظاهريه » و يا « مكتبة الاسد » مىرفتيم . يك روز از هتل خارج شديم با بارش شديد باران مواجه شديم ، بدون اعتنا به باران ، مسير هتل تا ايستگاه اتوبوس را كه در حدود يك كيلومتر بود ، پيموديم ، وقتى سوار اتوبوس شديم ، همهء لباسهاى ما خيس شده بود ، چنان كه آن مسير طولانى را سرپا ايستاديم . چون به « مكتبة الاسد » رسيديم ، معلوم شد كه آن روز يكى از روزهاى محلّى سوريه بوده و مردم به عنوان پشتيبانى از « حافظ اسد » راه‌پيمائى دارند و كتابخانه تعطيل است . با همان وضع برگشتيم ، بارش هنوز ادامه داشت ، هنگامى كه به هتل رسيديم ، پيرمرد از نفس افتاده بود . گفتم : آقا ، خيلى صدمه خورديد ! فرمود : نه ، هرگز . اگر مىدانستى كه خداوند براى همين رفتن و دست‌خالى برگشتن ما چقدر پاداش خواهد داد ، هرگز اين جمله را بر زبان جارى نمىكردى . پس از ساليان متمادى هنوز آن نگاه نافذ ، قيافهء مصمّم ، چهرهء پرصلابت ، تعبير شيوا ، لحن گيرا و بيان رساى برخاسته از ايمان قوى و عقيدهء استوار آن مرد خدا را فراموش نكرده‌ام . آيت‌اللّه كلباسى تا قدرت تحرك داشت ، هرگز از پا نمىنشست و در ترويج