غير عادى ميسّر نبود .
هنگامى كه آقاى شريعت به تهران بازگشتند ، تلفنى اطلاع دادند كه يكى از روحانيون از رفتن به حج عذر پيدا كرده ، مرا به جاى ايشان برگزيدهاند ، پرسيدم اين جايگزينى در چه ساعتى انجام شده ؟ گفت : ساعت 11 صبح كه ما در حرم آن حضرت بوديم ، عدّهاى از دوستان براى تعيين وقت پرواز به سازمان حج مراجعه كردهاند ، گفتهاند كه روحانى شما امسال به حج نمىآيد ، زود يك نفر پيدا كنيد ، آنها با يكديگر مشورت كرده ، مرا پيشنهاد كردهاند و پذيرفته شده .
3 - يك سال بعد كه به آستانهء حضرت على بن باقر عليه السّلام مشرف بودم ، ساعت 6 بعد از ظهر بود كه در حرم آن حضرت با خود حديث نفس كردم كه اين بزرگوار آقاى شريعت را به حج فرستاد ، به آن دوست عزيز نيز فرزند عنايت كرد ، ولى اين سوريهء دمدستى را مدتهاست كه من نرفتهام .
شب ديروقت بود كه به قم بازگشتم ، گفتند : آيتاللّه كلباسى زنگ زده بود ، چون نزديك نيمهشب بود ، من زنگ نزدم ، صبح بعد از نماز ايشان زنگ زدند و فرمودند : « استخاره كنيد ، اگر خوب باشد همسفر سوريه باشيم » عرض كردم من بدون استخاره در خدمت شما هستم .
از خانواده پرسيدم : ايشان ديروز چه ساعتى زنگ زده بود ؟ گفتند : « ساعت 6 بعد از ظهر » .
معلوم شد هنگامى كه من دست در ضريح آن بزرگوار داشته ، با خود حديث نفس مىكردم ، به قلب ايشان افتاده كه اين افتخار را به اينجانب ارزانى دارند .
هنگامى كه خدمتشان رسيدم معلوم شد كه ايشان سالها قبل براى تشرف به سوريه ثبتنام كرده ، دوتا فيش به نام خود و به نام فرزند عزيزشان تهيه نموده ، آقازادهشان به جهت معالجهء يكى از اعضاى خانواده امكان تشرّف نداشته ، در نظر گرفتهاند كه حقير به جاى ايشان در خدمت والد معظم ايشان باشم .
همان روز به تهران رفته ، جايگزينى را انجام داده ، در همان هفته به سوريه
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1607
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٦٠٧