از نامهء دوم :
« . . . مرقوم فرموده بوديد كه روزها گاهى قلب تاريك خود را به نور جمال جناب مستطاب وحيد الدوران آقاى حاجى سيد جمال الدّين ( دام افضاله العالى ) منور مىفرماييد . همين فقره ميزان خوبى است و اسباب كمال امتياز است . هرگاه جناب مستطاب آقا به قوهء مغناطيسيهء وجود با بود خود جنابعالى را از مراسم اين نشئههاى بود به صقع وجود اصيل و ظلّ بسيط جليل و بادى خلّت حضرت خليل و وادى ايمن حضرت كليم كشانيد ، و آثار موت اختيارى را به مفاد « موتوا قبل أن تموتوا » از آن جناب به ظهور رسانيد كه به حس عيان خود ديديد كه ديگر رغبت به اين مشاغل نداريد و اگر به زنجير جنابعالى ببندند پاره مىكنيد ، و به جانب جناب حق مىرويد و به اين عذرها معتذر نمىشويد . خيلى خيلى ملتمس است كه اگر آن تصرف از وجود شريف ديديد البتّه به مخلص فانى اطلاع بدهيد كه خود را زنجير كند و ميخ طويلهء خود را در دولت منزل جناب آقا بكوبد تا بميرد .
جناب آقا گويا نظر مباركشان نباشد ، سالها در نجف اشرف با جناب ايشان بوده ، و با معلم ايشان جناب مستطاب قطب الاقطاب آخوند ملا حسين ( قلى ) همدانى درجزينى در همهء موارد و مواقف جليس و انيس و رفيق بوده و هست . و جناب ايشان با جناب آقا سيد احمد ( سلمه اللّه ) جليس و انيس و همبحث و درس بودند ، و به بعضى علوم غريبه گاهگاهى مشغول مىبودند . كمال اخلاص را به جانب مستطاب آقا دارم و التماس توجه و دعا مىنمايم » .
نويسندهء نامه - همانطور كه اشاره شد - از مجتهدان و فقيهان بزرگ آن دوره و در قم مسندنشين قضاء و افتاء و حكومت شرعى بوده ، و اين نوع اظهار خلوص و اعتقاد او گوياى آن است كه سيد در هنگام اقامت در نجف به تقوى و پرهيزگارى و جهات مربوط به سير و سلوك و تهذيب نفس معروف بوده است و گرنه لحن نامه ، علت ديگرى نمىتواند داشته باشد .
- منابع
1 - المآثر و الآثار .