3 - بضاعت مزجات ، كه به نثر نوشته گرديده و مشتمل بر دو قسمت مىباشد ، يك قسمت آن به طريق سؤال و جواب در موضوعات فلسفى ، و قسمت ديگر دربارهء عرفان و سير و سلوك تأليف شده است .
مظهر در دى / 1304 شمسى مطابق با 1344 ق در سن هفتاد و دوسالگى بدورد حيات گفت . پيكرش را به قم منتقل كردند و در صحن مطهر حضرت معصومه عليها السّلام به خاك سپرده شد .
از اوست :
در كوى دوست
گفتم كمان كشيدى و تيرت ز جان گذشت * گفتا به راه دوست ز جان مىتوان گذشت
آن مو ميان به موى و ميانم اسير كرد * عمرم به مويهء موى ز موى و ميان گذشت
اى يار سنگدل به دلم از تو آن رسيد * كز تير آه من به دل سنگ آن گذشت
گلگون به سنگ جور پروبال طايرى * كاندر هواى وصل تو از آشيان گذشت
دانى دهان نافه چرا پر ز مشك شد * گويا حديث وصف تواش بر زبان گذشت
دست از كمان بدار كه پيكان غمزهات * ازبسكه بود كارگر از استخوان گذشت
يا رب چه عشق بود كه تا مبتلا شدم * فرياد يا ربم همهشب از آسمان گذشت
اى چرخ ، از شكستن دل ماند برقرار * بدنامى تو ور نه به پير و جوان گذشت
در دور مىدرآى به دور سبوكشان * دور پياله گير كه دور زمان گذشت
« مظهر » ز كوى دوست به جايى نمىرود * لغزيد پاى هركه از آن آستان گذشت
دلخسته
دل من ، چشم تو ، اين هر دو گرفتارانند * خسته و بسته و بشكسته و بيمارانند
تن به غفلت زده و خون دل ما خورده * بخت ما و سر زلف تو ، سيهكارانند
خواب جمعى بربوده ، دل خلقى برده * نالهء من ، رخ خوب تو ، دلآزارانند